پنجشنبه, ۲۷ ذیقعده ۱۴۴۷هـ| ۲۰۲۶/۰۵/۱۴م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

 پرسش:

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

شیخ بزرگوار! الله متعال شما را در حفظ و امان خود داشته باشد؛ پرسش من در رابطه به اعجاز علمی در قرآن کریم است. 1- هدف از اصطلاح اعجاز علمی در قرآن کریم چیست؟  2- آیا در قرآن کریم اعجاز علمی است؟ 3- آیا اعجاز  بخش علم محسوب می‌شود یا کدام موضوع دیگری است؟

 پاسخ:

وعليكم السلام و رحمة الله و بركاته!

در رابطه به اعجاز علمی در قرآن کریم باید متذکر شوم که این اصطلاح در عصر پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحاب رضی الله عنهم معروف و شناخته شده نبود و یا به عبارت دیگر، استفاده نشده بود. برای وضاحت بیشتر به نقاط ذیل دقت نمائید:

۱. معجزه عبارت از امر  خارق العاده(خلاف عادت) است که از مدعی نبوت(پیامبرﷺ) در وقت چلنچ دادن و به مبارزه طلبیدن منکرین‌اش طوری صادر شود که آنان را از آوردن مثلش ناتوان گرداند. اما در معجزه پیامبر و موجودیت دو مطلب لازمی است:

اول) اینکه خلاف عادت و فطرت باشد.

دوم) اینکه به وسیلۀ آن منکرین نبوت به چالش کشیده شوند و در مقابل چلنج پیامبر و معجزه‌اش به زانو درآیند تا واضح شود که الله متعال پیامبر را توسط معجزه‌اش کمک می‌نماید.

معجزۀ حضرت محمد ﷺ که به وسیلۀ آن نبوتش را ثابت می‌سازد، قرآن کریم است و رسول الله ﷺ در هنگام به چالش کشیدن منکرین‌اش به غیر از قرآن کریم با چیزی دیگری در مقابل شان مبارزه نکرده است. الله سبحانه وتعالی فرموده:

﴿قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا﴾

[اسراء: 88]

ترجمه: بگو: اگر همۀ انس و جن فراهم شوند، بر اینکه مانند این قرآن را بیاورند، نمی‌توانند مانند آن را بیاورند؛ هرچند آنان پشتیبان یکدیکرشان باشند.

و نیز فرموده:

﴿أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾

[هود: 13]

ترجمه: آیا می‌گویند: این(قرآن) را به دروغ بافته است؟ بگو: اگر راست می‌گویید(شما هم) ده سورهۀ ساخته شده همانند آن را بیاورید و غیر از الله(سبحانه وتعالی) هرکه را می‌توانید، فراخوانید، اگر راست می‌گوئید!

 هم‌چنان فرموده:

﴿وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾

[بقره: 23]

ترجمه: و اگر در آن چه بر بندۀ خویش نازل کرده ایم، شک دارید، یک سورۀ همانند آن بیاورید و شاهدان خود را غیر از الله(سبحانه وتعالی) فراخوانید؛ اگر راست می‌گویید!

۲. اعجاز قرآن کریم در طرز بیان فصیح و بلیغ و حیرت‌انگیز می‌باشد، که این ویژگی‌ها در طرز بیان آن به طور آشکارا مشاهده می‌شود.

در اسلوب و طرز بیان قرآن، شفافیت کلام، قوت و زیبائی‌هایی مشاهده می‌شود که بشر از آوردن مثل‌اش عاجز می‌ماند. اسلوب عبارت از  بیان معانی منظم در الفاظ متناسب است و یا هم اسلوب عبارت از چگونگی تعبیر برای به تصویر کشیدن معانی، توسط عبارات نوشتاری است. وضاحت اسلوب یعنی نمایان شدن معانی مراد در تعبیری‌که قرآن آن را در الفاظ بیان ساخته است. قوت اسلوب آن در الفاظ آن است که معانی را با هم پیوند می‌دهد. یعنی معنی و مفهوم نرم با الفاظ نرم و معنای سخت در الفاظ سخت و کوبنده می‌آید و معنی ناآشنا و با الفاظ ناآشنا آمده و در تمام حالات معانی قرآن به این شیوه و اسلوب بکار رفته است.

۳. تحقیق کننده در امور قرآنی به مرتفع‏ترین قله‌های اسالیب از قبیل وضاحت، بلاغت، قوت و زیبایی در هنگام پژوهش دسترسی پیدا می‌کند. هم‏چنان قرآن را به منهج خاص می‌یابد، طوری‌که تمام معانی قرآن با الفاظ آن همخوانی و مناسبت کامل داشته و در هیچ آیتی از آیات قرآن کریم در میان لفظ و معنی اختلافی وجود ندارد. پس اعجاز قرآن کریم در اسلوب و منهج خاص و منحصر به فردی است که که هیچ نوع مشابهتی با کلام بشر نداشته و کلام بشر نیز با قرآن مشابهت ندارد.

هم‌چنان اعجاز قرآن کریم در معانی است که با  الفاظ و جملات آن همخوانی دارد. اعجاز قرآن از این دید است که هرگاه الفاظ قرآن در گوش‌های سامعینش واقع شود و انسان در معانی آن دقت نماید، بلاغت آن را درک می‌کند و بدون تردید از مقابله‌اش تا سرحدی عاجز می‌شود که آمادۀ سجده بر آن می‌باشد و شنونده‌ای که معانی قرآن را درک کرده نمی‌تواند، در هنگام شنیدن آن شیوۀ معجزه‌آسائی‌که در الفاظ آن نازل شده، روح و روان را احساس آرامش داده و بالای آن تأثیرگذار می‌باشد؛ اگرچه معانی آن را درک کرده نتواند، به همین خاطر قرآن کریم معجزه است و تا روز قیامت  معجزه باقی خواهد ماند.

۴. دلائل زیادی وجود دارد که معجز بودن قرآن را-در بخش‌های فصاحت و بلاغت- به اسلوب لغوی ثابت می‌سازد که قرار ذیل است:

الف) الله متعال از ابتدا برای اثبات نبوت پیامبران علیهم السلام معجزات را در اموری عطاء نموده است که مردم در آن قدرت و مهارت کامل داشته اند و این بخاطر آنست که پاسخ مستقیم به خصومات و چالش‌های همان عصر بوده باشد.

مانند این که موسی علیه السلام فرعون را در مورد سحر و جادو چلنج می‌داد(به مبارزه می‌طلبید) چون قومش با سحر و جادو از هرکسی دگر بیشتر آشنایی داشتند. عیسی علیه السلام قومش را به درمان امراض و زنده کردن شخص مرده چلنج می‌داد، چون قومش امور طبی را می‌دانستند. به همین طور، روش پیامبران گذشته بود. اما قوم حضرت محمد ﷺ نه در علوم طبیعی و نه هم در طب و سحر آشنائی و مهارت کامل داشتند، بلکه در فصاحت و بلاغت و زبان دست  بلند و بالایی داشتند، طوری‌که شغل روزمره و مصروفیت شان گردیده بود و نزدیک بود به غیر از زبان و ارزش‌های آن به چیزی دیگری اعتماد ننمایند. آن‌ها همیشه در پی ساختار و ایجاد نثر فصیح و بلیغ و اشعار با وزن و قافیه بوند. بدین اساس در این موقع شایسته و مناسب همین بود که معجزۀ نبوت در علم فصاحت و بلاغت و کلام آشکارا می‎شد؛ چون عرب‌ها مشغول در این عرصه بودند و با آن آشنایی داشتند.

ب)  قرآن کریم عرب‌ها را به آوردن یک سوره‌یی مثل سوره‌های آن چلنج می‌داد؛ حتی اگر سورۀ کوتاهی مانند سورۀ کوثر باشد و در این شبه‌ای نیست که در سورۀ کوثر و امثال آن از سوره‌های کوتاه قرآن کریم، موضوعات علمی بحث نشده است، بلکه تنها چیزی‌که در آن واضح شده است، روش نهایت فصیح و بلیغ بود که عرب‌ها از آوردن مثل‌اش عاجز می‌شدند.

ج) یگانه چیزی‌که عرب‌ها را در هنگام شنیدن قرآن کریم ناتوان و حیرت‌زده می‌ساخت و عجزشان ظاهر می‌شد، اسلوب لغوی و طرز بیان فصیح و بلیغ آن بود؛ نه چیزی دیگری، و این ویژه‌گی قرآن کریم از زبان خود عرب‌ها به تواتر نقل شده است تا سرحدی‌که بعضی از ایشان قرآن را سحر بیان می‌گفتند.

د) رسول الله ﷺ عرب‌ها را به آوردن موضوعاتی علمی، که در قرآن کریم بیان شده است، چلنج نمی‌داد؛ بلکه از آن‌ها خواستار آوردن مثل قرآن در نظم آن بود.

هـ) قرآن کریم با معانی نزول یافت که عرب‌های زمان رسول الله ﷺ آن را می فهمیدند، چنانچه قرآن کریم بعضاً سخنان آن‌ها را نقل و روایت می‌نماید و از آن فهمیده می‌شود که عرب‌ها به معانی قرآن معرفت و آشنایی داشتند. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید: 

﴿وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا * أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا * أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا * أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا﴾

[اسراء: 90 - 93]

ترجمه: و گفتند: به تو ايمان نمی‌آوريم تا آن كه از زمين چشمه‌اى را براى ما روان كنى يا آن كه باغى از خرما و انگور داشته باشى؛ آنگاه در ميان آن جويباران را به خوبى روان كنى يا آن كه آسمان را چنان كه گمان مى‌برى پاره پاره بر ما فرود آرى؟ يا الله(متعال) و فرشتگان را رويا روى(ما) آورى يا خانه‌اى از زر و زيور داشته باشى يا در آسمان بالا روى؟ و فرار رفتنت را(هم) باور نكنيم؛ مگر آنكه كتابى از آسمان بر ما فرود آرى كه آن را بخوانيم. بگو: پروردگارم پاك است. آیا من جز بشرى پيام آورهستم؟

این آیات قرآن حکایتی از کلام قریش و معانی محاورات ایشان را بیان کرده است، لیکن به روش و اسلوبی است که مردم قریش از آوردن مثل آن عاجز شدند؛ با وجود این که روایتی از گفته‌های خودشان بود. پس واضح می‌شود که وجه معجز بودن قرآن کریم در اسلوب لغوی و طرز بیان فصیح و بلیغ آن است، نه چیز دیگری. از دلائل فوق واضح گردید که وجه اعجاز در قرآن محصور به اسلوب لغوی است و بس.

۵. کسانی‌که اصطلاح اعجاز علمی قرآن کریم را استفاده می‌کنند، هدف‌شان از این اصطلاح آن عده از موضوعات قرآن است که با نظریات و حقایق علمی مطابقت داشته؛ مانند این سخن الله متعال:

﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آَخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾

[مؤمنون: 12 - 14]

ترجمه: ما انسان را از عصاره‌ای گل آفريده ايم؛ سپس او را به صورت نطفه‌ای در آورده و در قرار گاه استوار جای مي‌دهيم؛ سپس نطفه را به صورت لخته خونی و اين لخته خون را به شکل قطعه گوشت جويده‌ای و اين تکه گوشت جويده را به سان استخوان ضعيفی در مي‌آوريم و بعد بر استخوان گوشت می‌پوشانيم واز آن پس او را آفرينش تازه‌ای بخشيده و پديدۀ ديگری خواهيم کرد. والا مقام و مبارک الله(سبحانه وتعالی) است که بهترين اندازه گيرندگان وسازندگان است.

لیکن این آیات و امثال آن دلالت به قدرت و توانائی‌های الله سبحانه وتعالی می‌کند؛ نه دلالت به اعجاز علمی قرآن، زیرا چون مخاطبین ایام رسول الله ﷺ با موضوعات علمی آشنائی نداشتند و تنها چیزی‌که آن‌ها را در این آیات حیرت‌زده می‌ساخت، همان طرز همخوانی الفاظ و معانی آن بود و موضع آن را منحیث توانایی الله سبحانه وتعالی می‌دانستند، یعنی این نوع آیات از قبیل معجزه‌ای نیست که برای صدق پیامبر ﷺ به قومش باشد.

۶. خلاصه اینکه وجه معجز بودن قرآن کریم در طرز بیان فصیح و بلیغ آن می‌باشد که آن چلنج به عرب‌ها بود، یعنی قرآن عرب‌ها را به خاطر اثبات نبوت رسول الله ﷺ با اعجاز علمی با وجودی‌که معجزه‌اش بود چلنج نمی‌داد. … الله متعال تمام انسان‌ها و جنیات را از آوردن مثل قرآن چلنج داده است که هرگز آورده نمی توانند؛ و لو که همه‌ای شان دست به دست هم دهند، طوری‌که الله متعال فرموده:

﴿قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا﴾

[اسراء: 88]

ترجمه: بگو اگر انس و جن گرد آيند، بر آنكه مثل اين قرآن آورند، هرگز نمی‌توانند مثل‌اش آورند و اگرچه برخی از آنان ياور برخی(ديگر) باشند.

 به این ترتیب، معجزه‌ای که رسول الله ﷺ برای اثبات نبوت‌اش مردم را چلنج داد، همین قرآن کریم است.

برادر شما عطاء ابن خليل ابورشته

ادامه مطلب...

اوصاف اقوامی‌که در آخر زمان می‌آیند

«عَنْ عَلِيٍّ رضي الله عنه: إِذَا حَدَّثْتُكُمْ عَنْ رسول الله صلى الله عليه وسلم، فَلأنْ أَخِرَّ مِنَ السَّمَاءِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَكْذِبَ عَلَيْهِ، وَإِذَا حَدَّثْتُكُمْ فِيمَا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ، فَإِنَّ الْحَرْبَ خَدْعَةٌ، سَمِعْتُ رسول الله صلى الله عليه وسلم يَقُولُ: «يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ حُدَثَاءُ الأسْنَانِ، سُفَهَاءُ الأحْلامِ، يَقُولُونَ مِنْ خَيْرِ قَوْلِ الْبَرِيَّةِ، يَمْرُقُونَ مِنَ الإسْلامِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، لا يُجَاوِزُ إِيمَانُهُمْ حَنَاجِرَهُمْ، فَأَيْنَمَا لَقِيتُمُوهُمْ فَاقْتُلُوهُمْ، فَإِنَّ قَتْلَهُمْ أَجْرٌ لِمَنْ قَتَلَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»

(رواه بخاری)

ترجمه: از حضرت علی بن ابی طالب رضی الله عنه روايت است كه فرمود: هرگاه برای شما حديثی از رسول الله صلى الله عليه وسلم بيان می‌كنم، ترجيح می‌دهم كه از آسمان به زمين بيفتم؛ ولی سخنی دروغ به رسول الله صلى الله عليه وسلم نسبت ندهم. اما هرگاه از سوی خود با شما سخن می‌گويم، پس همانا جنگ، فريب است. شنيدم كه رسول الله صلى الله عليه وسلم می‌فرمود: در آخر زمان، گروهی كم سن‌وسال و نادان می‌آيند كه سخنان خوبی از قرآن به زبان می‌آورند؛ ولی از اسلام خارج می‌شوند؛ همان‌طور، كه تير از كمان خارج می‌شود و ايمان آنان از حنجره‌های‌شان فراتر نمی‌رود. پس هرجا كه آنان را ديديد، آن‌ها را بكشيد؛ زيرا هركس آن‌ها را بكشد، روز قيامت پاداش دريافت خواهد كرد.

توضیح حدیث:

یقیناً اشخاص موصوف در حدیث، در زمان فعلی به کثرت موجود می‌باشند، به‌خصوص حکام سرزمین‌های اسلامی و وابسته‌گان‌شان؛ زیرا از قرآن می‌گویند؛ اما مخالف آن عمل می‌کنند. تنها به زبان مسلمان مى‌باشند؛ نه با قلب و عمل. این‌ها سربلندی وجوان‌مردی خود را از طریق خیانت به اسلام و مسلمین و خوش‌خدمتی استعمار و استعمارگران دریافته‌اند؛ در مأموریت تحت قیمومیت کفار و قتل و نسل‌کشی مسلمین و سرقت دارایی‌های‌شان افتخار می‏کنند. این‌ها بی‌عقل بوده، نه حق را می‌بینند و نه می‌شنوند؛ مگر آن‌چه را که در آن دشمنی اسلام و مسلمین باشد. قضیۀ سرنوشت ساز امت اسلامی برای‌شان نهایت بی‌اهمیت بوده و کمال ذلت و رسوائی را می‌پذیرند. به زبان ادعای ایمان می‌کنند؛ اما در افعال و اقوال‌شان کفردیده می‌شوند. فسق وظلم جریان دارد، با آن هم باورمند به کفار و اهل کفر بوده و ناسپاس به ایمان و اهل آن می‌باشند. از دروازه‌های حق فرار و به دوازه‌های باطل داخل شده اند. سخن‌شان دروغ و وعده‌های‌شان خلاف و در امانت خائن می‌باشند. هیچ حرامی باقی نمانده؛ مگر آن را به انتهاء رسانیده‌اند، هیچ عیبی باقی نمانده که از طریق آن افتضاح اسلام و مسلمین را نکنند و هیچ دره و تپه‌ای باقی نمانده؛ مگر آن را به کفار راهنمائی و تسلیم نموده‌اند، که بعد از این همه ذلت، دیگر چه و چه؟

برادران مسلمان! بدانید که اجر و پاداش کامل از طریق عمل با اخلاص و خیر کامل با همکاری عاملین مخلصی‌که به خاطر اقامۀ دولت خلافت؛ یعنی دولت مسلمین کار و فعالیت می‌کنند، ممکن است و بس؛ آن دولتی‌که اِمارت بچه‌ها و برنامه‌ریزی و مشاورت خصم و دشمنان اسلام را منتفی می‌سازد، و یگانه دولتی است که شمشیر را در گردن‌های دشمنان اسلام می‌رساند، تا الله سبحانه وتعالی سینه‌های مؤمنین را شفا و گشایش ببخشد.

والسلام علی من تبع الهدی

ادامه مطلب...

هیچ عدالتی در لبنان تحت سلطه‌ی این دولت فاسد، همراه با رژیم و حکام‌اش وجود نخواهد داشت!

  • نشر شده در لبنان

(ترجمه)

دیروز، قاتل یک مرد جوانی-بنام نازیح حمود- بعد از پرداخت جریمه‌ی نقدی به مبلغ ۱.۰۵ میلیون لیره از زندان آزاد شد. این در حالی‌ست که نخست وزیر این کشور وعده سپرده بود که قاتل را مجازات می‌کند. پس آیا جزای کشتن یک مسلمان بی‌گناه تنها پنج ماه حبس است؟!

ما تا اکنون فراموش نکرده ایم که چگونه همرای عاملین انفجار دو مسجد تحت نام التقوی و السلام معامله کردند تا در مجازات ماموران استخبارتی بنام‌های سماحه و لحد تخفیف بیاورند.

زندانیان مسلمان در تاریکی‌های ظلم و ستم کنج زندان‌‌ دولت‌های مستبد به سالیان سال فراموش شده اند، حال آن‌که قاچاقچیان و کشاورزان مواد مخدر، آدم ربایان و اختطافچیان، که به صد‌ها تن می‌رسند، تا اکنون حتی دستگیر نشده اند! هرگاه مقامات دولتی خواستند طرح امنیتی را برای دستگیری آنان به راه بیندازند، طرح به منوال عادی خنثی می‌شد و دولت اعلام می‌کرد که متخلفین توبه کردند!! در این هنگام است که دولت می‌گوید: «هیچ بی‌عدالتی در لبنان وجود ندارد.»

و در پاسخ ما می‌گوییم: «باوجود تمام بی‌عدالتی‌ها، تمام ظلم و بی‌عدالتی تنها بالای فرزندان بی‌گناه مسلمان تحمیل می‌شوند؛ مگر مجرمین دیگر مافوق قانون اند و در محافظت فاسدانی قرار دارند که این دولت را رهبری می‌کنند.»

پالیسی "استندرد دوگانه" با چشم بینا و بصیرت کامل به همگی واضح است؛ هرچند مسلمانان اکثریت اتباع کشور را تشکیل می‌دادند و اکنون نیز هستند، اما هرگاه آنان بخواهند که به این خواری و اهانت خاتمه دهند، آن‌ها با وعده‌های دروغین رهبران قسم‌خورشان مواجه می‌شوند.

فلهذا تمام امید ما بر الله سبحانه‌و‌تعالی است تا ما را از شر بی‌عدالتی این دولت ظالم برهاند؛ امت مسلمه به بیدار فکری نائل شوند و ما را حمایت کنند تا حق را به دست بیاوریم و عدالتی را در بلاد مسلمین قایم کنیم که از جانب الله عز وجل بالای ما نازل شده است. 

شیخ داکتر محمد ابراهیم

رئیس دفتر مطبوعاتی حزب التحریر-ولایه لبنان

ادامه مطلب...

زنده‌باد دیگر بس است و شما شاهد رویداد‌های عجیب و غریبی خواهید بود! Featured

  • نشر شده در پاکستان

امریکا، پدر تروریزم، میزبانی یک کنفرانس بین‌المللی را پیرامون مبارزه با سازمان‌های تند افراطی می‌کند

(ترجمه)

زبیر محمود حیات رئیس ارتش پاکستان به روز دوشنبه 15 اکتوبر 2018م جهت اشتراک در یک کنفرانس بین‌المللی تحت عنوان "مبارزه با سازمان‌های تند افراطی" که با میزبانی جنرال جوزف دانفورد رئیس ستاد مشترک اردوی امریکا برگزار می‌گردد، به واشنگتن رسید؛ کنفرانس سالانه‌ای که به عنوان کنفرانس رؤسای دفاعی شناخته می‌شود. این کنفرانس، که دو روز را در بر می‌گیرد، سومین کنفرانس مشترک در راستای مبارزه با تروریزم خواهد بود و چنانچه که انتظار می‌رود، بیشترین وقت را در بر خواهد گرفت. نخستین جلسۀ این کنفرانس در 16 اکتوبر 2016م در پایگاه مشترک اندروز در مریلند برگزار شد؛ در حالی‌که دومین جلسۀ آن در فورت بلویر VAبرگزار گردید که هردو پایگاه واقع نزدیکی پایتخت امریکا می‌باشد.

امریکا سابقۀ طولانی در نسل‌کشی و قتل عام‌ها دارد. این کشور در طول تاریخ نسل‌کشی و قتل عام‌های خود جنایات وحشتناکی را مرتکب شده است که حتی چهارپایان جنگل از انجام آن شرم می‌دارند؛ از مردم بومی سرخ‌پوستان هندی قارۀ جدید گرفته تا هیروشیما، ناگاساکی، ویتنام و بلآخره افغانستان و عراق را شامل می‌شود. استبدادگران، جنایت‌کاران، دیکتاتوران و پست‌فطرتان دنیا از قبیل مشرف، مبارک، سی‌سی، بشار و خانوادۀ حاکم در سعودی باعث شده اند تا این دولت جنایت‌کار پیوسته به جنایاتش ادامه دهد. مفکوره‌های استبدادی و جنایت‌کارانه که منجر به ایجاد نیرو‌های قاتل، آدم‌ربا و ظالم از جمله شبکۀ تروریستی بلک واتر و آژانس اطلاعات مرکزی( CIA) می‌گردد، از نو‌آوری‌های این دولت خبیث می‌باشد. با این حال، این دولت خبیث است که سر به خود و بدون این‌که کسی از آن تقدیر نماید، به برگزاری کنفرانسی در خصوص مبارزه با آنچه که مردم از آن در هراس اند، اصرار می‌ورزد. اگر امریکا در گفته‌هایش صادق می‌بود، خودش دستان خودش را قطع می‌کرد؛ چون این امر نوعی از بیماری، ظلم و ترور تمام جهان محسوب می‌شود.

واقعیت امریکا بر همگان هویدا شده است. علی‌الرغم این‌که امریکا خود را بازتاب دهندۀ سعادت و ارزش‌ها جلوه می‌دهد؛ واقعیت اعمالش اصلیتش را نشان می‌دهد. گرچه این یکی از عادات شیطان، کفار و منافقان می‌باشد که واقعیت درونی(اصلی) شان را نشان نمی‌دهند؛ ولی با این حال، این امر دائمی نیست و بلکه روزی افشاء خواهند شد و به سرنوشت ابدی و حتمی الوقوع شان مواجه خواهند شد.  الله سبحانه‌و‌تعالی می‌فرماید:

﴿وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ﴾

[توبه: ٦٨]

ترجمه: الله (سبحانه‌و‌تعالی) به مردان و زنان منافق و کفّار، وعدۀ آتش دوزخ داده؛ جاودانه در آن خواهند ماند(همان برای آن‌ها کافی است) و الله(سبحانه‌و‌تعالی) آن‌ها را از رحمت خود دور ساخته و عذاب همیشگی برای آن‌هاست!

هم‌چنین از چشم کسی پوشیده نیست که حضور فرمانده‌هان ارتش‌ها؛ از جلمه فرمانده‌هان سرزمین‌های اسلامی به شمول رئیس ارتش پاکستان به این خاطر است که امریکا بتواند بسیار به سادگی از طریق رهبری نظامی و سیاسی‌اش به طور مؤثر به عنوان اجیر در اجرای پروژه‌های استعماری اش در سراسر جهان و به ویژه در جهان اسلام استفاده نماید. مفهوم تروریزم در فرهنگ لغت‌نامۀ بین‌المللی این است که امریکا واژه "تروریزم" را مطابق به پالیسی‌هایش و مفهومی‌که از اسلام دارد، به کار می‌برد. این‌که امریکا از رؤسای ارتش‌ها دعوت می‌کند تا در همچو کنفرانس ضد تروریزم اشتراک نمایند؛ هدف واقعی این کنفرانس جز مبارزه در مقابل اسلام چیزی دیگری بوده نمی‌تواند.

ای افسران مخلص در نیرو‌های مسلح پاکستان! آیا می‌خواهید که حیثیت تیر در کمان ترامپ قصاب و خونخوار را داشته باشید؟ آیا قبول می‌کنید که به عنوان گلوله‌های محض از سوی شبکه‌های تروریستی بلک‌واتر و ریموند دیویس بر سینۀ  فرزندان و برادران مسلمان‌، عقیدۀ اسلامی و اسلام شلیک شوید؟ دقیقاً این چیزیست که آن‌ها می‌خواهند شما را به سوی خود بکشانند؛ حتی اگر مدت زمانی را هم در بر بگیرد. افتیدن در دام آن‌ها چیزیست که با اندکی اشتباه و لغزش صورت می‌گیرد و خیانت همانند توپیبرفی است که در آغاز می‌توان آن بسیار به سادگی حرکت داد؛ ولی در آخر حرکت دادن آن گران تمام می‌شود که آن را به جای اولی‌اش باز گردانی. بنابر این، به خود فکر کنید و امورتان را به خودتان واگذار کنید؛ نه به حکام و رهبران تان و رهبری خود و رهبری کشور خویش را به این امت مخلص و شایسته واگذار کنید. بناءً به حزب التحریر به خاطر  تأسیس دوبارۀ خلافت اسلامی بر منهج نبوت نصرت دهید تا مایه رستگاری دنیا و آخرت‌تان گردد. الله سبحانه‌و‌تعالی می‌فرماید:

﴿لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ * يَنصُرُ مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيم﴾

[روم: ۵-٤]

ترجمه: عاقبت تما امور از آن الله(سبحانه‌وتعالی) خواهد بود؛ چه قبل و چه بعد(از این شکست و پیروزی) و در آن روز مؤمنان(بخاطر پیروزی دیگری) خوشحال خواهند شد. به سبب یاری(دین) الله(سبحانه‌و‌تعالی) و او هر کس را بخواهد یاری می‌دهد و او صاحب قدرت و رحیم است!

دفتر مطبوعاتی حزب التحریر-ولایه پاکستان

 

ادامه مطلب...

ارایه کننده: مفکر سیاسی احمد الخطواني (ابو حمزه)جمعه، 25 محرم الحرام 1440هـ.ق / 05 اکتوبر 2018م

ادامه مطلب...
  • نشر شده در ویدیوها

تجمع اعتراضی در شهرک تلمنس واقع در معرۀ شرقی جهت لغو نمودن کنفرانس خائنانۀ سوچی و رد نمودن آتش بس و مذاکرات.چهار شنبه، 08 صفر 1440هـ.ق / 17 اکتوبر 2018م

ادامه مطلب...
  • نشر شده در ویدیوها

ارایه پیامی از مسجد توسط استاد احمد عثمان عضو حزب التحریر-ولایه سوریه در یکی از مساحد ادلب.سه شنبه، 07 صفر 1440هـ.ق / 16 اکتوبر 2018م

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

به رفيق احمد ابوجعفر!

پرسش:

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

الله سبحانه وتعالی بر تلاش‏های شما خیر و برکت بیندازد و شما را پاداش خیر دهد.

شیخ بزرگوار! می‌خواهم پیرامون قاعدۀ شرعی "علت با معلول وجوداً و عدماً دوران می‌کند" سؤالی داشته باشم؛ سؤال چنین است: از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد تبادله و فروش خرمای تر با خرمای خشک سؤال شد؛ فرمودند آیا خرما زمانی‌که خشک شود، وزنش کم نمی‌شود؟ گفتند: بلی. پس گفت: نه خیر، در این صورت جواز ندارد. اکنون اگر مقدار کمی و تنقیص را بدانیم و عوضش را بپردازیم، آیا بیع درست می‌شود؟ به عبارت دیگر، هرگاه وزن خرمای تر یک کیلو باشد و زمانی‌که خشک شود، 900 گرام وزنش باقی بماند، پس آیا جائز است خرمای 900گرام را به یک کیلو خرمای خشک بفروشیم؟ و هرگاه پاسخ نه باشد؛ پس چی فائده است که گویم، علت "کم شدن" است؟

پاسخ:

وعليكم السلام و رحمة الله و بركاته!

شما در سؤال خویش اشاره به مسئله‌ای دارید که در جزء سوم کتاب شخصیۀ اسلامی در مورد علت اشاره‏ شده است. برخی از متون کتاب شخصیه را که به سؤال شما ارتباط دارد، نقل می‌کنم: «اما علتی‌که دلالتاً بر آن دلیل اشاره داشته باشد، این بخش را تنبیه و اشاره گویند و آن دو قسم است. اول: این‌که حکم بر توصیفی قابل مفهوم استوار باشد. ... دوم: این‌که علت همراه با مدلول لفظاً از لحاظ وضع همراه باشد، نه این‌که لفظ به وضعِ علت خود اشاره داشته باشد و آن پنچ نوع است که در اینجا تنها موارد مرتبط به موضوع را نقل می‌کنم:

این‌که شارع همرای حکم وصفی را ذکر کند که هرگاه نتوانیم بدان علت‌جوی نماییم، هیچ فائده‌ای ندارد که جایگاه شارع از این کار منزه است و نصوص شرعی عادتاً هرآنچه را ذکر می‌کند، اعتبار شرعی دارد و ازین جهت، این وصف علت می باشد و نص بدان تعلیل می‌گردد؛ مثال: این‌که هرگاه کلام جواب سؤالی باشد، برابر است که وصف در محل سؤال باشد و یا در بیان حکم از محل سؤال به شبیه محل سؤال عدول نماید؛ چنانچه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده است:

«أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ جَوَازِ بَيْعِ الرُّطَبِ بِالتَّمْرِ، فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليـه وسلم: هَلْ يَنْقُصُ الرُّطَبُ إِذَا يَبِس؟ فَقَالُوا: نَعَمْ، فَقَالَ: فَلاَ إِذَنْ»

(اخرجه الدار قطنی)

ترجمه: از وی(رسول الله صلی الله علیه وسلم) در حکم جواز مبادله خرمای تر با خشک سؤال شد، پس رسول الله صلی الله وسلم گفت: آیا خرمای تازه زمانیکه خشک شود، کم نمیشود؟ گفتند: بلی. پس گفت: این بیع درست نیست.

پس همراهی حکم با وصف "نقصان" در جواب آن‌ها مبنی بر این‌که خرمای تازه زمانی خشک شود، کم می‌زند، امکان ندارد عبث ذکر شده باشد، بلکه در آن لزوماً فائده هم وجود دارد.

همراهی جواب رسول الله صلی الله علیه وسلم در بیع خرما با حرف "فا" در قولش "فلا إذن" ساختار تعلیل را واضح می‌سازد و اشاره بدان دارد که نقصان علتی برای امتناع فروش خرمای تازه با خشک است و از جملۀ ترتیب آن است که حکم بالای وصف به حرف "فا" با حرف "إذن" همراه گردیده است. درین مثال وصفی‌که ذکر شده است، واقعاً در محل سؤال قرار گرفته است. مثال این‌که وصف در غیرمحل سؤال قرار گیرد، حالتی است که از بیان حکم به حکم شبیه آن که در محل سؤال قرار گیرد، عدول شود. چنانچه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده است، زمانی‌که دختر خثعمیه از وی الله صلی الله علیه وسلم پرسید: ای رسول الله صلی الله علیه وسلم، پدرم را مرگ فراگرفت و بالای آن ادای حج فرض بود، از طرف وی حج کنم، آیا پذیرفته خواهد شد؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«أرأيتِ لوْ كانَ على أبيكِ دَيْنٌ أَكُنْتِ قاضِيَتَه؟ قالت: نعم. قال: فَدَيْنُ اللَّهِ أَحَقُّ بالقَضاء»

ترجمه: هرگاه بالای پدرت قرض باشد و از طرف وی اداء گردد، آیا اداء نمیشود؟ گفت: بلی، میشود. باز فرمودند: پس قرض الله سبحانه وتعالی اولی تر است تا اداء گردد.

درین حدیث خثعمیه از حج سؤال کرد و رسول الله صلی الله علیه وسلم قرض بنی آدم را ذکر کرده و برای آنچه سؤال شده بود، نظیر و مانندی بیان کرد؛ نه این‌که به نفس سؤال جواب داده باشد؛ ولی این حکم را متصلاً با جواب سؤال بیان نمود. درینجا همرای حکم وصف دَین را بیان نمود و امکان ندارد که بیهوده ذکر شود و حتماً فائده‌ای دارد. یادآوری رسول الله صلی الله علیه وسلم وصف را همراه با ترتیب حکم دلالت به علت دارد و اگر چنین نباشد، ذکر آن عبث و بیهوده می‌باشد.

چنانچه مشاهده گردید، متن مذکور پاسخ شما را در خود جا داده است: هرگاه جواب چنین باشد که بیع در آن صورت نادرست است، پس چه فائده دارد که بگوییم علت همان نقصان است؟...» متن چنین بیان کرده که خرمای تازه زمانی‌که خشک شود، چی فائده دارد؟ در متن آمده است: «همراهی حکم با وصف نقصان، در جواب سؤال شان مبنی بر این‌که آیا خرما زمانی‌که خشک شود، کم می‌گردد، بیهوده نبوده، بلکه حتماً فائده‌ای دارد. همراهی جواب رسول الله صلی الله علیه وسلم در بیع خرما با حرف "فا" در قولش "فلا إذن" ساختار تعلیل را واضح می‌سازد و اشاره بدان دارد که نقصان علتی است برای امتناع فروش خرمای تازه با خشک، و از جمله ترتیب آن است که حکم بالای وصف به حرف "فا" با حرف "إذن" همراه گردیده است، و درین مثال وصفی‌که ذکر شده است، واقعاً در محل سؤال قرار گرفته است؛ پس فائده درینجا وجود علت است؛ یعنی ذکر نقصان بیان علتی است که فروش خرمای تازه را با خشک ممتنع می سازد. ازین جهت درست نیست که بگوئید: چه فائده دارد که علت نقصان باشد؛ این از جمله سؤالات مغالطه است، چنانچه در بحث ذکر گردید، همراهی حکم با وصفِ نقصان فائده آن این است که نقصان علت امتناع فروش خرمای خشک با خرمای تر است؛ هرگاه چنین نمی‌بود، ذکر نقصان فائده‏ای نمی‌داشت. ... فائدۀ آن ذکر علت امتناع بیع بوده و رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد فروش خرمای تر با خرمای خشک سؤال شد و در مقابل رسول الله صلی الله علیه وسلم از سائل پرسید: آیا خرمای تر زمانی‌که خشک شود، کم نمی‌زند؟ زمانی‌که گفته شد، بلی. پس دوباره رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: نه خیر این‌گونه بیع جواز ندارد.

اما چرا درست نیست که عوض و بدل نقصان را بدهیم، چنانچه در بخش دیگر سؤال شما آمده است: «هرگاه مقدار نقصان و کمی را دانستیم و بدل نقصان را بدهیم، آیا بیع درست است؟» به عبارت دیگر، یک رطل خرمای تازه را به یک رطل خرمای خشک خریداری کردی و سپس آنچه تفاوت وزن بین خرمای تر و خرمای خشک وجود داشت، رفع گردید؛ مثلاً خرمای خشک یک رطل باشد و زمانی‌که خشک شود؛ به اندازۀ 100 گرام آن کم آید، ولی در معاملۀ شما یک رطل خرمای خشک بدهید و جانب مقابل یک رطل خرمای تر بدهد و برعلاوه، یک رطل مقدار 100گرام خرمای دیگر بدهد و عوض کم بودی را تکمیل نماید؛ پس این نوع معامله در اجناس ربوی جائز نمی‌باشد؛ چون هرگاه اجناس ربوی راجنس به جنس تبدیل کنید، پس جائز نیست که در مقابل فرق کمی و صفتی و یا در صورت اختلاف خصائص فائده گرفته شود؛ پس در اصناف ربوی این گونه معامله جائز نمی‌باشد؛ بلکه خرمای خشک با پول فروخته می‌شود و به آن پول خرمای تازه خریداری گردد؛ دلیل آن حدیثی است که بخاری در صحیح خود از یحیی روایت کرده و گفته است: از عقبه بن عبدغافر و او از اباسعید خدری رضی الله عنه شنیده است که گفت:

«جَاءَ بِلَالٌ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليـه وسلم بِتَمْرٍ بَرْنِيٍّ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليـه وسلم مِنْ أَيْنَ هَذَا قَالَ بِلَالٌ كَانَ عِنْدَنَا تَمْرٌ رَدِيٌّ فَبِعْتُ مِنْهُ صَاعَيْنِ بِصَاعٍ لِنُطْعِمَ النَّبِيَّ صلى الله عليـه وسلم فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليـه وسلم عِنْدَ ذَلِكَ أَوَّهْ أَوَّهْ عَيْنُ الرِّبَا عَيْنُ الرِّبَا لَا تَفْعَلْ وَلَكِنْ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَشْتَرِيَ فَبِعْ التَّمْرَ بِبَيْعٍ آخَرَ ثُمَّ اشْتَرِهِ»

(و اخرجه مسلم كذلك)

ترجمه: از ابوسعید خدری روایت است که گفت: بلال، خرمای بَرنی(یک نوع خرمای بسیار مرغوب) خدمت نبی ‏اكرم صلی الله علیه وسلم آورد، آن حضرت صلی الله علیه وسلم خطاب به او فرمود: این‌ها را از كجا آورده‌ای؟ بلال گفت: نزد ما خرمای نامرغوب بود، دو صاع از آنها را در برابر یک صاع فروختم تا رسول اكرم صلی الله علیه وسلم از آنها بخورد. اینجا بود كه رسول‏الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: آه، آه! این معامله عین ربا است، عین ربا است؛ چنین نكن؛ اما هرگاه خواستی خرمای خوب خریداری کنی، خرماهای خودت را بفروش و از پول آن خرمای خوب خریداری کن.

خلاصه و نتیجۀ سخن این‌که فائدۀ ذکر نقصان برای بیان علت امتناع فروش خرمای تر با خرمای خشک است؛ چون خرمای تر زمانی‌که خشک شود کم می زند. ... و اما عدم جواز دفع فرق و یا آنچه ارش(عوض عیب) نامیده می‌شود، در اجناس ربوی اخذ بدلِ فرق جائز نمی‌باشد، آرزو دارم که این بسنده باشد. الله داناترین و حکیم‌ترین است.

برادر شما عطاء ابن خلیل ابورشته

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه