- مطابق
محاصرهٔ بنادر ایران از سوی امریکا؛ میزان کارایی و انتخابهای استراتژیک تهران
(ترجمه)
آمریکا میکوشد از طریق محاصرهٔ بیرونی تنگهٔ هرمز، فشار را بهگونهای مؤثرتر بر ایران افزایش دهد تا عواید ایران را از فروش نفت به کشورهای بزرگ آسیایی چون هند و چین کاهش دهد.
این محاصره که بدون شک نوعی دزدی دریایی محسوب میشود، باعث میشود صادرات ایران دچار مشکل گردد و مقدار سوخت در ذخیرهگاههای بنادر دریایی آن کاهش یابد. به همین دلیل، ایران مجبور میشود بخش زیادی از این ذخایر را به مخازن زمینی منتقل کند.
در برابر این فشارهای اقتصادی و خطرات مربوط به انرژی و از ترس مختل شدن برق در شهرها، ایران بهگونهٔ غیرمستقیم به این اشاره کرده که ممکن است در دریای سرخ دست به محاصرهٔ دریایی بزند و از راه بستن تنگهٔ بابالمندب، بحران را به یک مشکل بزرگ جهانی تبدیل کند تا از این طریق بر آمریکا فشار بیاورد و آن را وادار به توقف محاصره سازد.
با این حال، آمریکا به این تهدیدها توجهی نکرد و نهتنها محاصرهٔ خود را ادامه داد، بلکه آن را شدیدتر و گستردهتر ساخت؛ بهگونهای که اکنون همهٔ بنادر ایران در خارج از تنگهٔ هرمز را نیز شامل میشود.
محاصرهٔ بیرونی آمریکا بر تنگهٔ هرمز، در واقع قویترین ابزار فشار بر ایران بوده و حتی از حملات نظامی آمریکا هم تأثیر بیشتری داشته است. این محاصرهٔ شدید، هم اقتصاد ایران و هم حاکمیت آن را تحت فشار قرار داد و باعث شد کمکم شرایط به سمت کاهش تنش برود و زمینه برای گفتوگوهای جدی و آغاز مذاکرات برای پایان جنگ فراهم شود.
در نتیجه، ایران بهطور ناگهانی اعلام کرد که محاصرهٔ تنگه را برداشته و این مسیر دوباره بهطور کامل برای کشتیهای تجاری باز شده است. در مقابل، کیان یهود با فشار شدید آمریکا پذیرفت که جنگ در لبنان را برای ده روز متوقف کند تا زمینهٔ آتشبس دائمی فراهم شود. با این حال، آمریکا هرگونه ارتباط میان این دو موضوع را رد کرد، هرچند این انکار با لحن خودخواهانه و مغرورانه همراه بود.
اما آمریکا پس از این گشایش در روند مذاکرات، همچنان محاصرهٔ خود بر بنادر ایران را ادامه داد و اعلام کرد که این محاصره تا پایان مذاکرات و رسیدن به تمام اهدافی که برای توقف جنگ مطرح کرده است، پابرجا خواهد ماند. به این ترتیب، آمریکا عملاً محاصرهٔ بنادر ایران را حفظ کرد؛ در حالیکه ایران در مقابل، محاصرهٔ خود بر بنادر عربی را برداشت. اما ایران این اقدام را نقض توافق دانست و در نتیجه بار دیگر تنگهٔ هرمز را بست.
در همین زمینه فرمانده نیروهای مسلح ایران اعلام کرد: «ادامهٔ محاصرهٔ دریایی از سوی واشنگتن و ایجاد فضای بی اطمینانی در مورد امنیت کشتیهای تجاری و نفتکشهای ایرانی، مقدمهای برای نقض آتشبسی خواهد بود که از ۸ اپریل برقرار شده است».
اما اینکه گفته میشود ایران از راههای زمینی با مناطقی همچون ترکیه، عراق، آذربایجان و ارمنستان میتواند جایگزین بنادر خلیج فارس را داشته باشد، این دیدگاه نادرست است. چون این گذرگاههای مرزی زمینی برای انتقال و صادرات حجم بسیار بالای نفت ایران آماده نشدهاند؛ آنها صرفاً گذرگاههای عادی مرزی هستند که اساساً برای جابهجایی نفت طراحی نشدهاند و به تأسیسات نفتی نیز با خطوط انتقال ویژه متصل نیستند تا بتوانند جایگزین عملی و مؤثری برای مسیرهای دریایی باشند.
در نتیجه، این محاصرهٔ امریکا تأثیر عمیقی بر تصمیمهای سیاسی ایران گذاشته و به یک ابزار اقتصادی فوری و مؤثر تبدیل شده که بر وضعیت راهبردی ایران بهطور کلی اثر میگذارد. از سوی دیگر، این سیاست برای آمریکا نیز دستاوردهای ژئوپولیتیکی آشکار و محسوسی به همراه دارد.
اما این به آن معنا نیست که ایران جنگ را باخته یا دیگر گزینهای برای مقابله با این محاصره ندارد. اگر ایران بخواهد به رویارویی با آمریکا ادامه دهد، کافی است تنگهٔ هرمز را همچنان بسته نگهدارد و اجازهٔ خروج حتی یک بشکه نفت از تمام بنادر خلیج فارس را ندهد.
این اقدام بدون شک اختلال بزرگی در تأمین انرژی جهان ایجاد میکند، امریکا را در روابطش با کشورهای دیگر در وضعیت دشواری قرار میدهد و در نهایت میتواند باعث شود بسیاری از کشورها در برابر آن موضع بگیرند؛ امری که آمریکا توان ادامه و مدیریت کامل آن را نخواهد داشت.
همچنین یک برگ برنده و مهم دیگر نیز در اختیار ایران قرار دارد که هنوز از آن استفاده نکرده است؛ همان گزینهای که همواره از آن سخن گفته و به آن اشاره کرده، یعنی بستن تنگهٔ بابالمندب. این اقدام بنا بر ادعاها، در جنگ دوازدهروزهٔ سال گذشته نیز با موفقیت آزموده شده است.
با این حال به نظر میرسد ایران نمیخواهد فقط برای بهدست آوردن چند دستاورد کوتاهمدت، وارد یک درگیری طولانی با آمریکا شود. هرچند بعضیها باور دارند که ادامهٔ مقاومت و مقابله، در درازمدت برای ایران از نظر راهبردی سود بیشتری دارد؛ زیرا در صورت بسته شدن همزمان تنگهٔ هرمز و بابالمندب، وضعیت سیاسی و اقتصادی جهان از همه جهت پیچیدهتر خواهد شد و اقتصاد جهانی بهشدت آسیب خواهد دید؛ نه تنها در بخش انرژی، صنعت و تجارت، بلکه در سایر حوزهها مانند غذا، دارو و حتی تمام جنبههای زندگی انسانی.
آمریکا میتواند بنادر ایران را محاصره کند و زندگی معیشتی مردم ایران را تحت فشار قرار دهد، اما قادر نیست برای مدت طولانی مشکلِ اختلال در رفتوآمد دریایی میان اقیانوسها و قارهها را مدیریت کند. همچنین آمریکا میتواند ایران را با انواع بمبها و موشکها هدف قرار دهد، اما توان اشغال زمینی و کنترل کامل آن را ندارد. از سوی دیگر، هرچند توانسته است شماری از فرماندهان و رهبران ایران را ترور کند، اما نتوانسته در نهایت نظام سیاسی ایران را تغییر دهد.
خلاصه اینکه، محاصرهٔ بنادر ایران برای آمریکا سودمند و برای ایران زیانبار است، اما این ابزار بهتنهایی نمیتواند جنگ را بهطور کامل به نفع آمریکا تمام کند و نه میتواند مانع مقاومت ایران شود، اگر رهبری آن تصمیم به ایستادگی بلندمدت بگیرد.
برای ایران، این موضوع بیشتر یک مسئلهٔ حیاتی است که در آن ایستادگی و صبر اهمیت اساسی دارد، در حالیکه برای امریکا این جنگ بیشتر یک انتخاب سیاسی است؛ بهگونهای که انگیزههای پایان دادن به آن از ادامهاش بیشتر به نظر میرسد. از همین رو، از دید این تحلیل، ایران نباید در برابر فشارهای امریکا عقبنشینی کند و باید مسیر مقاومت و رویارویی را ادامه دهد تا جایی که آمریکا ناچار به عقبنشینی شود؛ وضعیتی که در گذشته در مواردی مانند ویتنام و افغانستان نیز برای امریکا رخ داده است.
در نهایت چیزی را که آمریکا نتوانسته با جنگ به دست آورد، نباید از راه مذاکره به آن واگذار کرد. در این نگاه، مسیر درست برای ایران این است که فوراً از مذاکرات خارج شود؛ زیرا این در حال حاضر قویترین ابزار در اختیار ایران به شمار میرود.
سپس باید بر ادامهٔ ایستادگی، مقاومت و رویارویی پافشاری کند تا زمانی که آمریکا از منطقهٔ خلیج فارس با شکست و ناکامی مجبور به خروج شود.
برگرفته از جریده الرأیه
مترجم: حسین سلحشور



