پنجشنبه, ۲۷ ذیقعده ۱۴۴۷هـ| ۲۰۲۶/۰۵/۱۴م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

زمان آن فرا رسیده‌است که نیروهای مسلح پاکستان برای تأسیس خلافت به منهج نبوت نصرت بدهند

(ترجمه)

الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ الله﴾

[نساء: ۱۰۵]

ترجمه: یقیناً(این) کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا به آنچه الله(سبحانه وتعالی) به تو آموخته، در میان مردم داوری کنی.

حزب التحریر-ولایه پاکستان یک کمپاین مستحکم و مؤثری را در سراسر این سرزمین تحت عنوان: "بیاییم در این رمضان برای حاکم کردن هرآنچه الله سبحانه وتعالی نازل کرده‌است، بکوشیم"، با پخش جزوه‌ها و نشرات، پیام‌های شبکه‌های اجتماعی، صدور اعلامیه‌ها، تماس با مقامات و برگزاری تجمعات، به عهده گرفته است. از تعامل با مسلمانان پاکستان، به وفور معلوم می‌شود که بی‌علاقه‌گی و ناامیدی گسترده‌ای در اذهان‌شان نسبت به دموکراسی-نظام حکومتی تمایلات و خواهشات نفسانی بشر- ایجاد شده‌است. حتی کسانی‌که از رأی دادن در انتخابات پیش‌رو کناره‌گیری کرده‌اند، کوچک‌ترین دلیل‌شان فضای بدبینی و نگرانی موجود در این نظام است. شباب حزب التحریر در جریان این کمپاین از طرف افرادی‌که خواهان خلافت برمنهج نبوت بودند، علاقۀ فراوان، سوالات مهم و اساسی و اشتیاق بی‌مانندی را شاهد بودند.

در چنین یک وضعیت مناسب برای بازگشت خلافت به طریقۀ رسول الله صلی الله علیه وسلم، مسلمانان باید کاملاً به اقارب‌شان که در ارتش هستند، توجه کنند. زمانی‌که فکر برای تغییر آماده باشد، پس تنها بخش باقی‌ماندۀ این معادله، وسیلۀ تغییر-به توفیق الله سبحانه وتعالی- است. این نیز از طریقۀ رسول الله صلی الله علیه وسلم واضح می‌شود؛ او صلی الله علیه وسلم برای اقامۀ آنچه الله سبحانه وتعالی نازل کرده‌است، سخت کوشید. هم‌چنان مردم یثرب پذیرای اسلام بودند، ولی عملاً تغییری رخ نداد تا این‌که مردان قدرت، جنگ و شمشیر، یعنی بزرگان انصار از خزرج و اوس رضی الله تعالی عنهم اجمعین به رسول الله صلی الله علیه وسلم نصرت دادند، و همین بزرگان بودند که در جریان بیعت عقبۀ دوم برای دادن نصرت، با جان‌شان بیعت کردند. بلی، آن همان دوره‌ای از تاریخ اسلام بود که در آن بنای دولتی گذاشته شد که برای قرن‌ها بر جهان حاکمیت کرد و اسلام را از مشرق به مغرب گسترش داد. امروزه این وظیفۀ هر مسلمان است که از اقاربش در ارتش بخواهد که در راه حمل این مسئولیت گام بردارند و برای تأسیس مجدد خلافت به طریقۀ رسول الله صلی الله علیه و سلم نصرت بدهند.

ای مسلمانان نیروهای مسلح، این مردان نصرت، این انصار امروز! طریقۀ رسول الله صلی الله علیه وسلم برای تأسیس خلافت از تک تک شما نصرت می‌خواهد. نگذارید بی‌حرکتی و سستی مردم ما را بعد از یک دورۀ دیگر دموکراسی، پارچه پارچه و زمین‌گیر کند. دموکراسی در پاکستان مرده است و بوی بد جسد فاسد آن توسط هر صاحب بصیرت و بدون بصیرت حس می‌شود. حالا زمان آن رسیده‌است که با دادن نصرت به حزب التحریر برای تأسیس دوبارۀ خلافت برمنهج نبوت، دموکراسی را به خاک بسپارید.

﴿إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾

[آل عمران: ۱۶۰]

ترجمه: اگر الله(سبحانه وتعالی) شما را یاری کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد، و اگر شما را به خود واگذارد(و یاری‌تان نکند) پس چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد کرد؟ و مؤمنان باید تنها بر الله(سبحانه وتعالی) توکل کنند.

دفتر مطبوعاتی حزب التحریر-ولایه پاکستان

ادامه مطلب...

تو همراه مال‌هایت از پدرت هستید

از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت است که مردی برای رسول الله صلی الله عرض نموده و گفت: من دارای مال و اولاد می‌باشم و پدرم می‌خواهد مالم را در تصرف خود در آورد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«أَنْتَ وَمَالُكَ لِأَبِيكَ»

(سنن ابن ماجه)

ترجمه: مالت همراه خودت از پدرت هستید.

مفهوم حدیث:

ظاهراً حدیث فوق این مفهوم را می‌رساند که برای پدر جایز است هر نوع تصرفی‌که می‌خواهد در مال و اولاد نماید، بیاورد، زیرا خود پسر به منزلۀ غلام کار کننده نزد پدر می‌باشد؛ اما فقهاء این تصرف را در وقت ضرورت جایز می‌دانند.

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش

از این‌که پرسشم به نوعی حساسیت‌برانگیز است، پیشاپیش معذرت خواهی می‌کنم، به ویژه بخش دوم پرسش؛ اما واقعیت اینست که مدتی‌ست این پرسش در ذهنم خطور می‌کند. اگر پاسخی وجود داشت، خیر است و اگر هم وجود نداشت، بازهم خیر خواهد بود؛ زیرا بنده این را پذیرفته‌ام که شما شرایط مناسب برای پاسخ دادن به چنین پرسشی را نسبت به من بهتر می‌دانید. پرسش دو بخش دارد:

بخش اول: بیشتر از 60 سال است که حزب در شرایط سخت و طاقت‌فرسایی فعالیت می‌کند، شرایطی‌که به ندرت می‌توان جریان دیگری را پیدا نمود که در آن به فعالیت‌اش ادامه داده باشد؛ اما ممکن است تمام اعضای حزب نتوانند این امانت را در چنین شرایط دشواری به دوش کشند و سر انجام حزب را ترک کنند. پرسش اینست که بهتر نیست به جای موقف‌گیری‌های "ناملایم" در برابر آنان، شرایط آنان در نظر گرفته شده و عذرشان در نظر گرفته شود؟ بخش دوم: آیا به درازا کشیدن زمان دعوت بیانگر این نیست که در طلب نصرت احسان مراعات نگردیده؟

در اخیر لازم به یادآوری می‌دانم که قلبم مملو از محبت به حزب بوده و می‌دانم که فکره و طریقۀ آن برحق است و الله شاهد است که هدف من از این پرسش چیزی بجز خیر نیست و هرگز قصد مزاحمت و سنگ‌اندازی ندارم.

پاسخ

بلی، بخش دوم پرسش حساسیت‌برانگیز است و شاید جای مناسب برای پاسخ دادن به این پرسش، منشور "پاسخ به پرسش" نبوده؛ بلکه بهتر بود، حضوراً پاسخ داده می‌شد؛ اما الله سبحانه وتعالی حکام ظالم را محو و نابود کند که پیوسته و در هرکجا در کمین کلمۀ حق و پیروان آن نشسته و از باطل و پیروان آن حمایت می‌کنند.

به هر صورت؛ همواره در طول تاریخ این سیرت دعوت‌گران برحق الهی، اعم از انبیاء و صالحین، بوده که توسط حکام ظالم و مزدور مورد پیگرد و آزار و شکنجه قرار می‌گرفتند، اما آن‌چه که مسلم است، این است که عاقبت از آن پرهیزگاران است.

در گذشته نیز چنین پرسش‌هایی، بعضاً کنایه‌آمیز و بعضاً به صراحت، متوجه ما گردیده، اما از جانب انسان‌هایی‌که دل‌های شان مملو از کینه و نفرت با اسلام و مسلمانان بوده و انگیزۀ شان شناخت حق نه، بلکه شبهه‌افگنی و خوش‌خدمتی به انسان‌های شیطان‌صفت بوده تا در عوض آن به چیزی از مال ناچیز دنیا دست پیدا کنند. به همین دلیل بوده که ما نخواستیم به پرسش‌های آنان پاسخ دهیم، زیرا آنان در پی شناخت حق نبودند تا پاسخ ما به آنان کمک کند، بلکه هدف آنان فتنه‌افگنی بوده، در حالی‌که نمی‌دانند خودشان در دل فتنه به سر می‌برند. بناءً ما هیچ توجهی به پرسش‌های آنان نشان نداده‌ایم.

اما در پرسش شما نشانه‌هایی از صداقت و رعایت آداب سخن و پرسش به نظر می‌خورد، بناءً سعی می‌کنم به خواست الله متعال در حد لازم به آن پاسخ دهم، به ویژه بخش دوم پرسش را که به دلیل مناسب نبودن جای پاسخ، به جزئیات نخواهم پرداخت.

1- پاسخ بخش اول پرسش:

نخست باید گفت که عبارت "موقف‌گیری‌های ناملایم" که در پرسش به کار رفته، کاملاً روشن نیست و ممکن است هدف شما مواردی باشد که در آن با برخی از کسانی‌که حزب را ترک می‌کنند، عطوفت ننموده و به دلیل اعمال بدشان به آنان توجه نمی‌کنیم. اگر این برداشت من درست باشد، پس بدانید که واقعیت از این قرار است:

ما این را به خوبی می‌دانیم که بعضی از جوانان حزب به دلیل شرایط خاصی‌که دارند، توان حمل بار سنگین دعوت را ندارند، به ویژه در زمان حاضر، که دعوت با فشارها و دشواری‌های زیادی مواجه می‌باشد، ممکن است حب دنیا و زینت آن در نزد بعضی‌ها نسبت به رضایت الله و حب آخرت غالب آمده و نتوانند در برابر سختی‌های دعوت مقاومت نمایند. اگر از چنین کسانی بپرسی که چرا دعوت را ترک نمودی، با صداقت خواهد گفت که او در شرایطی قرار دارد که نمی‌تواند در حمل دعوت سهیم شود، اما تلاش خواهد نمود تا بر این شرایط غلبه نموده و مجدداً برگردد. ما واقعیت چنین کسانی را به خوبی درک می‌کنیم و روابط نیک خویش را با آنان حفظ نموده و از الله سبحانه وتعالی می‌خواهیم آنان را به بهترین حالت ممکن قرار دهد تا بتوانند مجدداً در حمل دعوت سهم بگیرند و گناه بازنشستن از حمل دعوت را با اعمال نیک خویش جبران نمایند.

اما آنانی‌که "با ایشان عطوفت نکرده و به دلیل اعمال بدشان به آنان توجه نمی‌کنیم"، موقفی‌که شما در پرسش از آن "موقف ناملایم" یاد نمودید، آنان کسانی استند که از مسیر درست منحرف شده و دعوت را ترک می‌کنند. چنین کسانی به جای این‌که استغفار نموده و به جانب الله سبحانه وتعالی توبه کنند، تا شاید گناه بازنشستن از دعوت و انحراف‌شان با اعمال و گفتار نیک جبران شود، تمام تلاش‌شان این است که بازنشستن از دعوت و انحراف خویش را با تهمت بستن و افتراء علیه حزب و رهبری و مسئولین آن، توجیه و تأویل نمایند. آنان با بی‌باکی تمام دروغ می‌گویند، در حالی‌که دروغ در شریعت الله سبحانه وتعالی گناهی است بس بزرگ، چنان‌چه مسلم در صحیح خویش چنین روایت می‌کند: عمش از برادر خویش و او از عبدالله روایت نموده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«...وَإِيَّاكُمْ وَالْكَذِبَ فَإِنَّ الْكَذِبَ يَهْدِي إِلَى الْفُجُورِ وَإِنَّ الْفُجُورَ يَهْدِي إِلَى النَّارِ وَمَا يَزَالُ الرَّجُلُ يَكْذِبُ وَيَتَحَرَّى الْكَذِبَ حَتَّى يُكْتَبَ عِنْدَ اللَّهِ كَذَّابًا»

ترجمه: از دروغ گفتن بپرهیزید، زیرا دروغ به جانب فجور سوق داده و فجور به جانب آتش جهنم و هرگاه کسی پیوسته دروغ بگوید و به دروغ گفتن عادت کند، سر انجام در نزد الله(سبحانه وتعالی) دروغگو نوشته خواهد شد.»

اما آنان کسانی استند که با وجود این‌که از این حدیث معلومات دارند، بازهم تهمت بسته و دروغ می‌گویند، آنان به این نیز اکتفاء نکرده، دست به منتشر نمودن این تهمت‌های دروغین می‌زنند. چنین کسانی استند که با آنان عطوفت نکرده و به دلیل اعمال بدی که انجام می‌دهند، به آنان توجه نمی‌کنیم. اما آنانی‌که با صداقت اعتراف می‌کنند که به دلیل شرایط خاصی‌که دارند، توان حمل بار سنگین دعوت را ندارند، ما واقعیت چنین کسانی را به خوبی می‌دانیم و خطاب ما با آنان در قالب سخنان نیک بوده و اگر بتوانیم به آنان کمک می‌کنیم تا آن شرایط سخت را پشت سر گذاشته و به دعوت برگردند. اینک به نمونه‌ای از این چنین افراد اشاره می‌کنم که بنده خود شاهد آن بوده‌ام:

زمانی‌که در یکی از سرزمین‌ها مسئول بودم، از جانب امیر دوم حزب رحمه الله به من دستور آمد تا با یکی از کسانی‌که حزب را ترک کرده بود، ملاقات نموده و برای برگشت‌اش زمینه‌سازی نمایم، زیرا وی قبلاً از نظر درایت و فهم، از جملۀ بهترین دعوت‌گران به شمار می‌رفت. نزدش رفته و از وی پرسیدم که چرا مجدداً به حزب برنمی‌گردی؟ گفت: «ای ابوالحسن! واقعیت اینست که من به اندازۀ کافی توان حمل این بار سنگین را ندارم، چنان‌چه بازداشت شدم و نتوانستم بیشتر از چند روز تحمل نمایم و از عضویت حزب انکار کردم. زمانی‌که از زندان بیرون آمدم، پی‌بردم که من ناتوان‌تر از آنم که این بار سنگین را به دوش کشم.» هرچند من موفق نشدم او را قناعت دهم تا مجدداً به حزب برگردد، اما او پیوسته حزب را تأیید نموده و به هیچ‌وجه با حزب اظهار عداوت نمی‌نمود.

بناءً چنین کسانی را که با صداقت اعتراف می‌کنند، احترام نموده و برای‌شان دعای خیر می‌کنیم، اما کسی‌که ضعف خویش را با تهمت بستن به دیگران توجیه می‌کند و ادعا دارد که به دلیل فلان مشکلی‌که فلان مسئول دارد، حزب را ترک می‌کند، تهمت‌های بی‌شماری را به او بسته و گمان می‌کند که کار درست را انجام می‌دهد و به جای این‌که استغفار نموده و به جانب الله سبحانه وتعالی برگردد، می‌بینی که بدون ترس از الله جبار و منتقم، شروع به عداوت و اتهام بستن به حزب و رهبری آن می‌کند. چنین کسانی‌که حزب را ترک می‌کنند، به هیچ‌وجه مستحق این نیستند که برای‌شان عذری جستجو شود؛ بلکه آنان همان کسانی استند که ما به هیچ‌وجه با آنان عطوفت نکرده و به دلیل اعمال بدی‌که انجام می‌دهند، به آنان توجه نمی‌کنیم.

2- بخش دوم پرسش:

پیش از آن‌که به بخش دوم پرسش جواب دهم، می‌خواهم برخی معلومات در مورد چگونگی طلب نصرت توسط رسول الله صلی الله علیه وسلم را ارائه نمایم:

أم المؤمنین خدیجة رضی الله عنها، که بهترین غمخوار و پشتیبان رسول الله صلی الله علیه وسلم بود، در سال دهم بعثت درگذشت. ابوطالب کاکای رسول الله صلی الله علیه وسلم، که او نیز حامی رسول الله در برابر قریش بود، در همین سال در گذشت و به این ترتیب سال دهم بعثت، سال حزن و اندوه نام گرفت.

سپس الله سبحانه وتعالی رسولش صلی الله علیه وسلم را با دو امر بزرگ مورد اکرام قرار داد: یکی اسراء و معراج و دیگری، اجازۀ طلب نصرت. به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم بیش از ده بار از بنی ثقیف، بنی عامر، بنی شیبان، بنی حنیفه وغیره طلب نصرت نمود؛ اما هیچ یک از این قبایل به او نصرت ندادند؛ بلکه برخی از این قبایل حتی با برخورد زشت او صلی الله علیه وسلم را رد نموده و حتی خونش را جاری نمودند. بعدها رسول الله صلی الله علیه وسلم، حضرت مصعب را به مدینۀ منوره فرستاد و الله سبحانه وتعالی برایش گشایش داد و جمعی از متنفذین و قدرتمندان انصار به او پاسخ مثبت دادند و در جریان موسم حج به مکه آمده و با رسول الله علیه السلام بیعت نصرت بستند، که همانا بیعت عقبۀ دوم بود. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم به مدینۀ منوره هجرت نمود و به این ترتیب دولت تأسیس گردید.

اینک پرسش اینست که آیا رسول الله صلی علیه وسلم در طلب نصرت احسان را رعایت نمی‌کرد و به همین دلیل قبایل عرب به او نصرت نداد؟ و یا این‌که حضرت مصعب در طلب نصرت احسان را بیشتر از رسول الله صلی الله علیه وسلم رعایت نمود؟ پاسخ قطعاً منفی است؛ بلکه واقعیت اینست که هر کاری زمان مشخصی در نزد الله سبحانه وتعالی دارد:

﴿إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا

ترجمه: الله(سبحانه وتعالی) فرمانش را به انجام رساننده است. به راستى الله(سبحانه وتعالی) براى هرچيزى اندازه‏اى مقرر كرده است.

برادر گرامی! ما نیز به رسول الله صلی الله علیه وسلم اقتداء می‌کنیم، در طلب نصرت جد و جهد می‌کنیم و در حد توان خویش سعی می‌کنیم با اتقان و احسان طلب نصرت نمائیم، در همه چیز به الله سبحانه وتعالی توکل می کنیم و جهت حصول اطمینان از انجام تمام امور به هدف کسب رضایت الله متعال، با دقت تمام پیگیر امور می‌باشیم. اما این راه را در حالی ادامه می‌دهیم که در دل‌ها و عقل‌های مان دوچیز وجود دارد:

اول: به هر اندازه‌ای که در کار برای برپائی خلافت احسان رعایت گردد، بازهم آن‌که فیصلۀ نهائی در خصوص زمان و مکان برپائی خلافت را خواهد نمود، همانا الله توانا و عزیز است و بس.

دوم: سنت الهی این است که خلافت به هیچ‌وجه توسط انسان‌های تنبل و بیکاره برپا نخواهد شد و نیز سنت الهی این نیست که ملائکه را بفرستد تا به نیابت از ما برای برپائی خلافت کار کنند؛ بلکه خلافت با بازوان مؤمنین فعال، جدی و با پشت کار برپاخواهد گردید؛ آنانی‌که اگر الله سبحانه وتعالی نصرت را به پیش انداخت، شکر گذار می‌باشند و اگر به تأخیر انداخت، صبر نموده و هرگز از رحمت او تعالی مأیوس نمی شوند و به هیچ‌وجه از سعی و تلاش در راستای برپائی حاکمیت الله سبحانه وتعالی دست بر نداشته و تا فرارسیدن امر او تعالی هم‌چنان راه شان را ادامه می‌دهند.

خلاصه این که:

1- به تأخیر افتادن نصرت الهی در برپائی خلافت الزاماً به معنی این نیست که در طلب نصرت احسان صورت نگرفته، زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم بیشتر از ده بار طلب نصرت نمود؛ اما کسی به او نصرت نداد و این در حالی بود که وی صلی الله علیه وسلم احسان را بهتر از هرکس دیگری رعایت می‌نمود، اما از حضرت مصعب در طلب نصرت استجابت صورت گرفت؛ در حالی‌که او به هیچ‌وجه مانند رسول الله صلی الله علیه وسلم احسان را مراعات نکرده بود. واقعیت این است که هرکاری زمان تعیین شده‌ای دارد.

2- ما به خواست الله متعال اوضاع را به وجه‌احسن زیر نظر داریم و به بهترین صورت ممکن پیگیر امور هستیم. کار را در حالی ادامه می‌دهیم که دل‌های مان سرشار از اطمینان به این است که الله سبحانه وتعالی با ما مانند برادران ایمانی پیش از ما تعامل خواهد نمود.

﴿وَاذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

ترجمه: و به ياد آوريد هنگامى را كه شما در زمين گروهى اندك و مستضعف بوديد، مى‌ترسيديد که مردم شما را بربايند؛ پس الله(سبحانه وتعالی) به شما پناه داد و شما را به يارى خود نيرومند گردانيد و از چيزهاى پاك به شما روزى داد باشد كه سپاسگزارى كنيد.

پس نه تنها "به ما پناه خواهد داد"؛ بلکه "با نصرت خویش ما را مورد تأیید قرار خواهد داد" و در عین حال، "از طیبات به ما رزق خواهد داد". در هر حال حمد و ثنا از آن رب العالمین است. در خاتمه به برادری‌که این پرسش را مطرح نموده است، سلام تقدیم نموده و برایش دعای خیر می‌نمایم.

11 شوال 1439هـ.ق

24 جون 2018م

ادامه مطلب...

سخنان استاد معاویه عبد الوهاب تحت عنوان "چرا توپ (و وسیلۀ بازی) قرار گرفته ایم؟!"

چهار شنبه، 05 ذو القعده 1439هـ.ق / 18 جولای 2018م

ادامه مطلب...

دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر افتخار دارد که برای تعقیب کنندگان و بازدید کنندگان صفحات انترنتی این دفتر مطبوعاتی برنامۀ جدید ویدیوئی را از برنامه‌های تلویزیون الواقیه تحت عنوان "حلقة علی الهواء مع احمد القصص" به نشر می‌رساند که استاد محترم احمد القصص در این برنامه کتاب "نظام اسلام" را تدریس می‌نماید؛ با ما باشید...
-حلقه 38 از کتاب نظام اسلام-
حکم وطن پرستی (و ملیت گرایی) در اسلام
تقدیم: استاد توانا احمد القصص
حزب التحریر-ولایه لبنان

دوشنبه، 12 رمضان مبارک 1439هـ.ق /28 می 2018م

ادامه مطلب...

مهمان برنامه: استاد بلال القصراوی (ابو ابراهیم)
مجری برنامه: استاد هیثم الناصر (ابو عمر)

شنبه، 01 ذوالقعده 1439هـ.ق / 14 جولای 2018م
۱۴۳۹ه.ق، د ذوالقعدې لومړۍ، شنبه/ ۲۰۱۸م، د جولای ۱۴مه

ادامه مطلب...

تفسیر آیات (56-58) سورۀ مبارکۀ آل عمران: "فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيداً"

شيخ يوسف مخارزه ابو الهمام ارایه کننده:

سه شنبه، 19 شوال 1439هـ.ق / 30 جولای 2018م

ادامه مطلب...

ارایه کننده: مفکر سیاسی احمد الخطوانی (ابو حمزه)

چهارشنبه، 27 شوال 1439هـ.ق / 11 جولای 2018م

ادامه مطلب...

حزب التحریر-ولایه تونس در مقابل مسجد اللخمی -واقع در صفاقس تونس- تجمعی را زیر نام "سرچشمه گرفتن از قانون... سر تعظیم فرو بردن کامل به دشمن و جنگ با الله متعال و با رسول الله صلی الله علیه وسلم" برپا نمود.

جمعه، 22 شوال 1439هـ.ق / 06 جولای 2018م

ادامه مطلب...

در مورد از میان رفتن علم و ظهور جهل و فتنه‌ها

از عبد الله بن عمرو بن العاص رضی الله عنهما روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«إنَّ اللَّه لا يَقْبِضُ الْعِلْمَ اِنْتِزَاعاً يَنْتَزِعُهُ مِنَ النَّاسِ، وَلَكِنْ يَقْبِضُ الْعِلْمَ بِقَبْضِ العُلَمَاءِ حَتَّى إِذَا لمْ يُبْقِ عَالِمًا، اِتَّخَذَ النَّاسُ رُؤوساً جُهَّالاً فَسَئِلُوْا، فأفْتَوْا بغَيْرِ عِلْمٍ، فَضَلُّوا وَأَضَلُّوا»

(متفقٌ عليه)

ترجمه: یقيناً الله(سبحانه وتعالی) علم را از سینۀ بندگان خود محو نمی‌کند، بلکه علم را با گرفتن و ميراندن علماء از بین می‌برد، و وقتی‌که علماء از بین رفتند، مردم جاهلان را رهبر خود قرار می‌دهند و مسایل را از آنان می‌پرسند و آنان از روی جهالت و بدون علم، فتوی می‌دهند، که هم خود گمراه می‌شوند و هم ديگران را به گمراهی می‌کشانند.

دوستان عزیز! همیشه کسانی هستند که به نام علماء یاد می‌شوند، مردم سخنان‌شان را تصدیق می‌کنند و آنان با فتواهای بدون علم مردم را گمراه می‏کنند. امید است که الله سبحانه وتعالی در آیندۀ نزدیک این‌ها را هلاک نماید، طوری‌که در گذشته فتوی دهندگان به غیرعلم را هلاک نمود. از مطالعه اخبار و رویدادها فهمیده می‌شود که گویا زمان فتواهای جدید رسیده، طوری‌که تعدادی از علمای درباری مطابق خواست حکام ظالم فتوا‌های پلید و گمراه کننده‌ای را صادر می‌کنند، که عده‌ای از آن فتواها در سال ۲۰۱۴م ظاهر شد:

۱- فتوای شیخ یاسر العجلونی: این شیخ در قسمتی از ویدیواش در شبکۀ انترنتی(یوتیوب) زنان سوریه را به منزلۀ کنیز قرارداده و گفت: «راه‌حل برای مشکل بی‌سرپناهی خانواده‌های سوریه این است که این زنان مهاجر سوریه از عدم تأمین نفقه و نداشتن سرپرست و محافظت و امنیت، ایشان رنج می‌برند، برای آنان جایز است که به عقد نکاح دیگران به قسم ملک یمین(کنیز) در آورده شوند، یعنی این زنان در ملک یمین مردان بیایند و مردان سید یا بادار آنان قرار گیرند.»

۲- فتوای مفتی سابقه مصر، که در سخنرانی جمعه‌اش پیرامون آداب معاشرت اسلامی از طریق یک کلیپ ویدیوئی، که در شبکه اجتماعی منتشر شد، صحبت می‏کرد، از مردان خواست که در مورد زنان‌شان صبر و تساهل داشته باشند، و این چنین گفت: «آداب معاشرت اسلامی از شما می‌خواهد که قبل از آمدن نزد خانم‌های‌تان با آنان همراه تیلفون تماس بگیرید. تماس بگیر ای برادر! فرض کنیم اگر کسی همراه او باشد... بگذارید او را که برود.»

۳- فتوای شیخ صالح فوزان است، که پیرامون سوال از مشروعیت بوسیدن سر والدین که در شبکه‌های انترنتی پخش شده، چنین پاسخ گفته است: «این(بوسه کردن سر والدین) جواز ندارد؛ چون به قسم محبت است، و لیکن این‌کار احسان دنیوی را به والدین منع نمی‌کند، و مظاهر محبت؛ مانند بوسه کردن سر وغیره، این جواز ندارد. بلی.»

و مثل این‌ها، فتواهای زیادی وجود دارند؛ مانند این‌که در فتوایی به اباحت خون مسلمانان داده شد؛ چون آنان(مسلمانان) تطبیق حکم الله سبحانه وتعالی را می‌خواستند.

ای مسلمانان! این نمونه‌های ساده‌ای از علمائی اند که در حدیث وارد شده، پس آیا این‌ها رؤس جهال نیستند که خود را عالم، مفکر و مؤلف کتاب‌ها می‌دانند؛ اما از تفرقه و این‌همه مشکلات امت بی‌خبراند؟ یا این‌که فکر می‌کنند این حکام موجوده به قرآن و سنت حکم می‌کنند و در مقابل دشمنان امت اسلامی در یک صف واحد ایستاده اند؟

در حقیقت کفار استعمارگر از این عملکرد ما بهره‌برداری می‌کنند، بالای مسلمین حکامی را مقرر کرده اند و با قوت مادی لازم آنان را کمک می‌کنند تا محافظ این حالت باشند، و این حکام مزدور، رؤسای جهال و بی‌خرد را تعیین می‌کنند تا با قوت معنوی(فتواهای گمراه کننده) در بقای‌شان کمک کرده باشند.

پس آیا وقت آن نرسیده که آنان(علمای جاهل) از جهالت‌شان دست بردارند، در صف امت اسلامی و داعیون به اقامۀ خلافت اسلامی به منهج نبوت برای تحقق وعدۀ الله سبحانه وتعالی و بشارت پیامبر صلی الله علیه وسلم استاده شوند؟ یا این‌که با این گمراهی بمیرند؟! قبل از به پایان رسیدن این فرصت‌ها، هدایت الله سبحانه وتعالی را برای این علماء خواهانیم.

 

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه