چهارشنبه, ۲۴ ذیحجه ۱۴۴۷هـ| ۲۰۲۶/۰۶/۱۰م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

ایران شاخه‌ای از حزب الله را در افغانستان ایجاد می‌کند

(ترجمه)

در این اواخر گروه‌های وابسته به شیعیان افغان تحت ادارۀ ایران آغاز به فعالیت نموده و کم‌کم در افغانستان ایجاد تشکیل می‌نمایند تا هسته‌ای از پروژۀ بزرگی را که قرار است از مرزها عبور نماید، تحت نام "حزب الله افغانی" تأسیس نمایند.

یک خبرنگار زن روزنامۀ فرانسوی لوفیگارو در کابل به نام "مارگوبن" در گزارش خود از جزئیات نشستی‌که در ماه جولای گذشته در کابل برگزار گردیده بود و نقطۀ آغاز این پروژه به شمار می‌رود، پرده برداشت. نشست مذکور هیئتی را به همراه داشت که از یک جانب یک‌تن از نظامیان ایرانی، یک‌تن از عناصر سپاه پاسداران انقلاب، یک استاد دانشگاه و یک محصل افغان در یکی از دانشگاه‌های ایران و از سوی دیگر پنج جوان افغان که با توجه خاصی انتخاب گردیده بودند، حضور داشتند. از میان آن‌ها متعلمین افغان نیز بودند که در ایران درس خوانده و در بخش‌های مختلفی کار کرده بودند و هدف از حضور آن‌ها شناسایی استعدادهای تأثیرگذار میان آن‌ها به منظور تمثیل نقاط محوری این گروه‌ها بود و هدف از دیدار هیئت با این گروه و سایر گروه‌های کوچک بصورت جداگانه این است تا هستۀ ابتدایی این حزب تشکیل گردد.

مارگو از زبان یک‌تن از شاهدان این نشست نقل می‌کند که: «ما می‌خواهیم تا بذر یک پروژۀ شیعۀ فرامرزی را تحت نام حزب الله افغانی بکاریم.» طبق گفتۀ این خبرنگار، ایران امیدوار است تا گروه فاطمیون شیعیان افغانی، که تهران آن را آموزش داده و به خاطر جنگیدن به سوریه فرستاده است، هسته‌ای از حزب مذکور باشد.

الوعی: دولت ایران همواره در مورد دشمنی با اسلام و مسلمانان تحت شعار-به دور از حق- انتقام تاریخی می‌اندیشد که در این راه از دشمنی غرب کافر در مقابل اسلام و تطبیق راهکار بازگشت‌اش به جایگاه بین‌المللی بهره جسته و نیز از امریکا بخاطر تحقق بخشیدن اهداف استعماری او طلب منفعت می‌کند. آیا این‌ها مسلمانان را بیدار نمی‌سازند؟!

برگرفته از مجلۀ الوعی-شمارۀ 385

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش:

السلام عليكم و رحمة الله و بركاته!

در كتاب شخصيۀ اسلامی جلد اول، زیر عنوان "هبوط فقه اسلامى" صفحۀ ۳۹۲ چنين آمده است: «مانند قفال که به بسته شدن دروازۀ اجتهاد قول كرده اند.» اما من در مورد اين عالم تحقيق كردم، جز دو تن کسی دیگر را بدين نام پیدا ننمودم و هم‌چنان در سيرت و زندگی‌نامۀ آن دو تن این را نیافتم كه به طرف بسته كردن دروازۀ اجتهاد فراخوانده باشند و آن دو قفال شاشى و قفال مروزى اند و هردو پیرو فقه شافعی هستند. پس هدف از عالم که در کتاب شخصیه بدان اشاره شده، كيست؟ الله سبحانه شما را پاداش خير دهد.

پاسخ:

وعلیکم السلام و رحمة الله و برکاته!

بدون شک پرسش شما به آنچه که در کتاب "الشخصیة الاسلامیة" جزء اول زیر عنوان "هبوط الفقه الاسلامی" وارد شده ارتباط می‌گیرد و آن قرار ذیل است: «...بلکه آن‌ها به بسته نمودن دروازۀ اجتهاد باورمند شدند و به نادرست بودن اجتهاد فتوی دادند و حرف بجایی رسید و اکثر علمایی‌که اهلیت اجتهاد را داشتند و شروط اجتهاد در آن‌ها تکمیل بود، به اجتهاد کردن جرئت نمی‌کردند؛ با وجود آن‌که مجتهد بودند. این انحطاط از اوایل قرن چهارم هجری آغاز گردید؛ مگر چون آغاز و ابتدای انحطاط در بخش فقه و اجتهاد بود، حالت و وضعیت الی اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری تا حدی مناسب و قناعت‌بخش بود. با آن‌هم مجتهدین و علمایی بودند؛ مانند:  قَفَّال، که به بسته نمودن دروازۀ اجتهاد فتوی می‌دادند.»

در رابطه به قفال باید گفت که در بعضی مصادر سه تن با لقب قفال ذکر گردیده؛ نه دو تن که در ذیل به آن‌ها می‌پردازیم:

در سیر اعلام النبلاء جلد ۱۶ صفحۀ ۲۸۳ چنین آمده است: «قفال الشاشی؛ پیشوای دانشمند، فقیه، اصولی، لغوی، عالم و دانشمند اهل خراسان؛ ابوبکر محمد بن علی بن اسماعیل بن شاشی، از پیروان مذهب شافعی قفال بزرگ، امام و پیشوای وقتش در ماورالنهر و صاحب تصانیف و تألیفات فراوان است. حاکم در مورد او گفته است: او از داناترین‌های  ماورالنهر در علم اصول بود و بیشترین سفرها را در طلب و جستجوی حدیث شریف داشت. ابواسحاق در "طبقات" گفته است: او در سال سی و ششم فوت کرده است. این یک توهم واضح است؛ زیرا حاکم وفات او را در سال ۳۶۵هـ.ق ذکر نموده است. هم‌چنان ابوسعید سمعانی تاریخ وفاتش را در همین سال ۳۶۵هـ.ق به ثبت رسانده و تاریخ تولدش را هم در سال ۲۹۱هـ.ق تسجیل نموده است. سمعانی در بارۀ قفال گفته است: او تصنیفات زیادی دارد که مثلش را کسی ندارد و او اولین کسی از فقهاء است که جدل حسن را تصنیف کرد. او کتابی در اصول فقه دارد و "شرح الرساله" هم از اوست. هم‌چنان توسط او فقه شافعی در ماورالنهر انتشار یافت. سمعانی می‌گوید: ابوبکر قفال کتاب "دلائل النبوة" و کتاب "محاسن الشریعة" را هم تصنیف کرده است.»

در الطبقات الشافعیه پیرامون او چنین آمده‌است: «محمد پسر اسماعیل ابوبکر شاشی قفال بزرگ، یکی از مشاهیر مذهب شافعی و ائمۀ مسلمانان بود که در سال ۲۹۱هـ.ق دیده به جهان گشود. شیخ ابواسحاق گفته: او یک امام بود و تصنیفات زیادی دارد که مثلش را کسی ندارد و او اولین کسی از فقهاء است که جدل حسن را تصنیف کرد و او کتاب خوبی در اصول فقه دارد که "شرح الرساله" هم از او است و توسط او فقه شافعی در ماورالنهر انتشار یافت. حاکم در مورد او چنین گفته است: از داناترین‌های ماوراء النهر در زمان خودش در علم اصول و بیشترین گردش‌کنندگان در جستجوی احادیث به شمار می‌رود. حلیمی گفته است: شیخ ما(قفال) داناترین کسی بود که من از علمای عصرش دیده‌بودم. نووی در تهذیب خود گفته: هرگاه از قفال شاشی یاد شد، منظور همین کسی است که در موردش گفتیم و هرگاه قفال مروزی یاد شد، مقصد همان قفال خورد می‌باشد. از جمله تصنیفات شاشی؛ دلایل النبوة، محاسن الشریعة، ادب القضاء، جزء کبیر  و تفسیر کبیر می‌باشد و درسال ۳۶۵هـ.ق وفات یافت.»

در سیر اعلام النبلاء جلد ۱۷ صفحۀ ۴۰۵ این‌گونه آمده است: «قفال، پیشوا و دانشمند بزرگ، از بزرگان مذهب شافعی، ابوبکر عبدالله پسر احمد پسر عبدالله مروزی خراسانی کسی بود که در صنعت قفل‌سازی به منت‌های مهارت رسیده بود، چنانچه او قفلی را با تمام وسایل و کلیدش به وزن چهار دانه درست کرد و چون به سن ۳۰ سالگی رسید، در وجود خود ذکاوت فوق العادۀ را احساس کرد و فقه را ترجیح داد و به خواندن آن پرداخت و در آن خوب ماهر شد تا این‌که نمونۀ شد که به او مثل می‌زدند و او صاحب طریقۀ خراسانیان در فقه است. فقیه ناصرالعمری پیرامونش گفته است: در زمان ابوبکر قفال، کسی فقیه‌تر از او نبود و در آینده‌هم مثلش پیدا نخواهد شد و ما در موردش می‌گفتیم که او فرشته‌ای‌ست در شکل انسان. ابوبکر سمعانی در امالی خود گفته است: قفال در فقه، حفظ، ورع و زهد شخص بی‌نظیر زمانش بود و از او آثاری در مذهب شافعی بجا مانده که از هم‌عصرانش نمانده است و شیوۀ برگزیدۀ او در معالجۀ احکام فقهی از ناب‌ترین، محقق‌ترین و قوی‌ترین شیوه‌ها در مذهب شافعی است که یارانش از او نقل نموده و فرا گرفته اند. فقهاء از شهرهای مختلف به سوی او بار سفر می‌بستند و از نزد او به صفت پیشوایان فارغ‌التحصیل می‌شدند. او در سال ۴۱۷هـ.ق در جمادی الآخر در سن ۹۰ سالگی فوت نموده و روایت‌هایش کم است؛ زیرا او در کهن سالی و چیزی قبل از آن شنیده‌بود.»

در الطبقات الشافعیه از او این‌گونه یاد شده‌است: «عبدالله بن احمد بن عبدالله مروزی امام بزرگ، ابوبکر قفالی‌خورد شیخ روش و شیوۀ اهل خراسان، وی به لقب قفال از این جهت یاد می‌شود که او در ابتدای زندگی‌اش قفل می‌ساخت و درین صنعت خوب مهارت داشت تا آنجا که یک قفل را با کلیدش به وزن چهاردانه ساخت، چون  به عمر ۳۰ سالگی رسید در خود ذکاوتی را احساس کرد و بسوی فقه روی آورده و در نزد شیخ ابوزید و کسانی غیر از او اشتغال ورزید، در علم فقه به درجۀ امامت رسید که به او در فقه اقتداء می‌شد؛ مردم زیادی از اهل خراسان از او فقه و حدیث را فرا گرفتند و آن را انتقال و بیان نمودند. ابوبکر سمعانی در امالی پیرامون‌اش گفته است: ابوبکر قَفال در فقه، تقوی و زهد یکه‌تاز زمانش بود و او در مذهب شافعی آثاری دارد که دیگران از اهل زمانش ندارند. شیوه و روش برگزیدۀ او در معالجۀ احکام فقهی از ناب‌ترین، محقق‌ترین و قوی ترین‌شیوه‌ها در مذهب شافعی است که یارانش از او نقل نموده و فرا گرفته اند. او در سال ۴۱۷هـ.ق به عمر ۹۰ سالگی در جمادی الآخر در مرو وفات نمود. از تصانیف او "شرح تلخیص" در دو جلد، "شرح الفروع" در یک جلد و کتاب "فتاوی" در یک جلد ضخیم و بسیار سودمند است.»

در کتاب الاعلام از زرکلی چنین آمده است: «محمد پسر احمد پسر حسین پسر عمر، ابوبکر شاشی قفال فارقی ملقب به فخر الاسلام، مستظهری، امام و قائد شافعیان در عراق و در زمان خودش است. وی در منطقۀ بنام "میافارقین" تولد شده است. هم‌چنان وی به بغداد رفته و در مدرسه نظامیۀ بغداد در سال ۴۰۵هـ.ق مسئولیت تدریس را به عهده‌گرفت و تا هنگام وفات به این وظیفه ادامه داد. از تألیفات وی کتابی است بنام "حلیةالعلما فی معرفة مذاهب الفقهاء" این کتاب بنام مستظهری شهرت یافت؛ چون این کتاب را برای امام مستظهر بالله تصنیف کرده بود و کتابی دیگرش بنام "المعتمد" که در حقیقت شرح و تفصیل کتاب قبلی است؛ هم‌چنان "الشافی" شرح مختصر المزنی و "الفتاوی" مشهور به فتاوای شاشی و "العمده" فی فروع الشافعیه از جمله تصنیفات وی می‌باشد.»

هم‌چنان پیرامونش در الطبقات شافعیه چنین آمده‌است: «محمد پسر احمد پسر حسین پسر عمر، فخر الاسلام ابوبکر شاشی، در منطقۀ "میافارقین" در محرم سال ۴۲۹هـ.ق تولد شده و فقه را از قاضی آن منطقۀ ابو منصور طوسی شاگرد شیخ ابومحمد و علی کازرونی صاحب "ابانه" فرا گرفت و چون طوسی از منصب قضا عزل شد، از آنجا برگشت و به بغداد رفت و در نزد شیخ ابواسحاق شیرازی مشغول فراگیری علم شد و او را ملازمت کرد تا آن‌که او را شناخت و تکرار کنندۀ درسش بود و "الشامل" را نزد علی ابن صباغ خواند. وی یک شخص هیبت‌ناک با وقار، فروتن و پرهیزگار بود و در اوایل عمرش بخاطر پرهیزگاری زیادش اورا جنید می‌گفتند. هم‌چنان ریاست مذهب بعد از شیخ‌اش به او منتهی شد و مدت یک‌و‌نیم سال در مدرسۀ نظامیۀ بغداد تدریس کرد. ذهبی گفته: او اشعری و صوفی بود و در شوال سال  ۵۰۷ هـ.ق وفات نمود و با شیخ‌اش در یک قبر و یا در کنار قبرش دفن شد. کتابی دارد بنام "الحلیه" در دو جلد و در آن اختلافات زیادی را از علماء ذکر کرده و آن‌را برای خلیفه مستظهر باالله نوشته کرده بود و به همین مناسبت او را مستظهری می‌گویند، کتاب "الترغیب فی العلم" در یک جلد که متضمن  فروعات با ذکر دلایل آن است و کتاب العمده که مختصر است.»

یعنی آن‌ها سه تن از فقهای مذهب شافعی اند که قفال لقب داده شدند:

1. قفال شاشی کبیر که بین سال‌های(۲۹۱-۳۶۵هـ.ق) می‌زیست و قدیم‌ترین شان است. او محمد پسر علی شاشی قفال بود. شاشی بخاطر نسبت‌اش به شهر(الشاش) است که از شهرهای ماورالنهر می‌باشد.

2. قفال مروزی که بین سال‌های(۳۲۷-۴۱۷هـ) می‌زیست؛ وی عبدالله پسر احمد پسر عبدالله، ابوبکر، مشهور به قفال مروزی "با  فتح میم و واو" نسبت به مرو شاه‌جهان و به قفال ملقب گردید؛ چون حرفه‌اش قفل‌سازی بود؛ گاهی او را قفال صغیر می‌نامند تا از قفال شاشی بزرگ متوفی ۳۶۵هـ.ق تفکیک شود. وی(قفال مروزی) فقیه شافعی مذهب و شیخ خراسانیان بود و در ابتدای کارش قفل می‌ساخت و چون به ۳۰ سالگی رسید، مشغول تحصیل و تعلیم شد؛ دانش آموزان از شهرها نزد او آمده و از نزدش بدرجۀ امامت فارغ می‌شدند. وی در منطقۀ سجستان وفات نمود و از تصنیفاتش در فقه "شرح فروع ابن الحداد" است.

3. قفال مستظهری که بین سال‌های(۴۲۹-۵۰۷هـ) زندگی می‌نمود. او محمد پسر احمد پسر حسین پسر عمر، ابوبکر، فخرالاسلام شاشی، قفال فارقی، مشهور به مستظهر بالله می‌باشد. وی در شهر "میا فارقین" مشهورترین شهر دیار بکر تولد شد و فقیه شافعی مذهب بود؛ ابواسحق شیرازی را ملازمت کرد و از تصانیفش"حلیة العلماء فی مذاهب الفقهاء" است که آن‌را برای خلیفه مستظهر باالله تصنیف کرده بود؛ به همین نسبت به او مستظهری لقب داده شد. این قفال سوم را هیچ یک از مصادر با لقب قفال ذکر نکرده، جز زرکلی در اعلام.

اما شخصی‌که بسته نمودن دروازۀ اجتهاد به او نسبت داده شده، قفال مروزی شیخ خراسانیان می‌باشد و از جمله دلایل بر این مدعی، اینست: در حاشیۀ عطار جلد۲ صفحۀ ۴۲۳ که بالای "شرح جلال محلی" و آن بالای "جمع الجوامع" از عبدالوهاب پسر علی تاج الدین سبکی متوفی۷۷۱ هـ.ق نوشته شده، چنین آمده است: «مصنف ادعا نموده که پدرم بدرجۀ مجتهد مطلق رسیده است و در ترشیح التوشیح گفته است: اگر بگویی آنچه را که شما از رسیدن شیخ امام بدرجۀ اجتهاد مطلق ادعا کردید، بقول غزالی در "وسیط" مردود است؛ چون‌که آن زمانه از مجتهد مطلق و مستقل خالی بود و این تنها سخن او نیست؛ بلکه این سخن را قفال شیخ خراسانیان نیز قبل از او گفته بود. این سخن را رافعی و نووی از وسیط نقل نموده و بر آن سکوت کرده اند. من می‌گویم: درین سخن نظر انداخته فکر کردم و این برایم آشکار شد که وی و کسانی‌که قبل از او این سخن را گفته اند، مقصدشان خالی بودن عصر از مجتهدی‌که امور قضاء را بدوش داشته باشد، است.»

امام زرکشی متوفی ۷۹۴هـ.ق در"البحر" گفته: «و اما نسبت به این قول امام غزالی که گفته است بدون شک که زمانه از مجتهد مستقل خالی بود و به این قول قبل از او قفال شیخ خراسانیان نظر داده بود، درین مورد گفته شده که مقصد از قول غزالی و قفال مجتهدی است که متولی منصب قضاء باشد؛ زیرا محققین علماء از منصب قضاء دوری می‌کردند و منصب قضاء را در زمان آن‌ها غالباً کسانی به عهده می‌گرفتند که پایین‌تر از مجتهد می‌بودند و چگونه ممکن است که به خالی بودن آن زمان و عصر از مجتهد حکم کرده‌شود، در حالی‌که خود قفال به پرسش‌کننده در مسئلۀ "کوت غله" می‌گفت: از مذهب شافعی می‌پرسی یا از آنچه در نزد من است؟ قفال مروزی، شیخ ابو علی و قاضی حسین گفته اند: ما مقلدین امام شافعی نیستیم؛ بلکه رأی و نظر ما با رأی و نظر او موافقت کرده است.»

از آنچه گفته شد، واضح می‌گردد که در بین دانشمندان کسانی وجود دارند که به قفال مروزی شیخ خراسانیان که بین سال‌های(۳۲۷-۴۱۷هـ) می‌زیست، بسته نمودن دروازه اجتهاد را نسبت داده اند و یا حد اقل این را که زمانه و عصر از مجتهد مستقل و مطلق که پیرو مجتهد قبلی نباشد، خالی بود؛ گرچه این سخن برای منع اجتهاد صریح نیست.

اما سخن قابل توجه این است که قفال خراسانی بسته نمودن دروازۀ اجتهاد به او نسبت داده شده، حرفه‌اش قفل سازی بود و در آن خوب مهارت داشت و شاید این یک تصادف عجیب بوده باشد که حرفه‌اش با آنچه به او از بسته نمودن باب اجتهاد نسبت داده می‌شود، هم‌خوانی و مطابقت نموده باشد. من نمی‌دانم که بسته نمودن باب اجتهاد و قول بر آن از جهت صنعت قفل سازی اوست و یا فقط یک تصادف و هم‌خوانی می‌باشد. این را از این جهت می‌گویم  که چنانچه در البحر از زرکشی آمده و در فوق هم بیان شد که او خودش با وجود این‌که شافعی بود، اجتهاد می‌کرد و در همین کتاب چنین آمده است: «و قفال خودش در مسئلۀ کوت غله به پرسش‌کننده می‌گفت: از مذهب شافعی می‌پرسی یا از آنچه در نزد من است؟ او و شیخ ابوعلی و قاضی حسین گفته اند: ما مقلدین شافعی نیستیم؛ بلکه رأی ما با رأی او موافقت کرده است.»

به هر حال، امیدوارم همین‌قدر برای جواب سوال تان کافی باشد.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

 ۲۶شعبان ۱۴۳۹هـ.ق

 ۱۲می ۲۰۱۸م

ادامه مطلب...
  • نشر شده در ویدیوها

هیئتی از اهالی، بزرگان و انقلابیون حومۀ الساحل، پل شغور و حومۀ غربی ادلب و همراه با آنان بزرگان بی‌جاشدگان غوطۀ شرقی به اترش ترکیه از طریق اداره بازرسی در الساحل (اشتبرق) تسلیم نمودند.یک شنبه، 03 ربیع الاول 1440هـ.ق / 11 نومبر 2018م

ادامه مطلب...

حزب التحریر-ولایه سوریه در شهر ادلب برای لغو نمودن توافق خائنانۀ سوچی تظاهرات به راه انداخته و شعار ذیل را سر دادند "توافق سوچی؛ خون مان را ریخت و دشمنان مان را حمایت نمود".جمعه، 01 ربیع الاول 1440هـ.ق / 09 نومبر 2018م

ادامه مطلب...
  • نشر شده در ویدیوها

تقدیم: استاد توانا احمد القصص عضو حزب التحریر-ولایه لبناندوشنبه، 04 ربیع الاول 1440هـ.ق / 12 نومبر 2018م

ادامه مطلب...
  • نشر شده در ویدیوها

جمعی از خواهران گرامی تحت عنوان "برنامه‌های سیکولرسازی باعث از هم گسختگی بنیان خانواده مسلمان می‌شود!".خواهرانی‌‌که در کنفرانس جهانی زنان  که توسط حزب التحریر درتونس تحت عنوان "خانواه؛ چالش‌ها و راه حل‌های اسلامی!" برگزار نموده  بود، سخنرانی نموده بودند.

ادامه مطلب...
  • نشر شده در ویدیوها

تقدیم پیام مسجد توسط دکتور محمد عفیف شدیدسه شنبه، 05 ربیع الاول 1440هـ.ق / 13 نومبر 2018م

ادامه مطلب...
  • نشر شده در ویدیوها

هیئتی از اهالی، بزرگان و انقلابیون حومۀ الساحل، پل شغور و حومۀ غربی ادلب و همراه با آنان بزرگان بی‌جاشدگان غوطۀ شرقی به اترش ترکیه از طریق اداره بازرسی در الساحل (اشتبرق) تسلیم نمودند.یک شنبه، 03 ربیع الاول 1440هـ.ق / 11 نومبر 2018م

ادامه مطلب...

رهبر تروریزم بین‌المللی می‌خواهد با بمباردمان مردم افغانستان صلح بیاورد Featured

مجلۀ امریکایی فوربس به تازه‌گی گزارشی را به نشر رسانده که نشان می‌دهد؛ نیروهای امریکا و ناتو از ماه جنوری تا سپتمبر 2018 حدود پنج هزار و 213 عملیات بمباردمان هوایی در افغانستان انجام داده ‌اند. درحالیکه جزئیات ابعاد تخریبی و شمار کشته و زخمی این بمباردمان‌ها مشخص نشده؛ اما این بیشترین میزان بمباردمان هوایی در هفده سال گذشته بوده که سال 2018 یکی از خونین‌ترین سال‌ها در افغانستان لقب گرفته است.

شواهد واقعی نشان می‌دهد که تعداد زیادی از قربانیان این حملات را زنان و اطفال تشکیل می‌دهند و حتی در بعضی مواقع نیروهای امنیتی افغان نیز مورد هدف این بمباردمان‌ها قرار گرفته‌ است. اما امریکا این بمباردمان‌ها را منحیث گزینه‌ی فشار علیه طالبان توجیه می‌کند تا راه را برای صلح امریکایی هموار سازد. صلحی که به قیمت خون‌ریزی مردم مسلمان افغانستان، پایگاه‌های بزرگ امریکا را در منطقه حفظ نماید، اما معنی ختم جنگ را نداشته باشد. عدۀ از رهبران طالب را از تمام ارزش‌های که برای آن بیشتر از 17 سال جنگیده و قربانی داده‌اند جدا سازد و سربازان بدون رهبری آنان را با دیگر گروه‌های جنگی مانند داعش یکجا نماید، تا اهداف استراتیژیک امریکا در منطقه تامین گردد.

در واقع، فعالیت‌های نظامی امریکا و ناتو در افغانستان به اژدهای هفت سَری مبدل گردیده که بیشتر از هر تروریزم دیگر، خون‌ریزی و جنایت می‌آفریند. آیا کدام عمل، تروریستی‌تر از بمباردمان هوایی مردم ملکی؛ زنان و اطفال است؟ بمباردمان‌ هوایی اماکن بیشتری را تخریب می‌کند، تلفات جانی عظیمی را به بار می‌آورد و اطفال را یتیم، زنان را بیوه و پدران و مادران را سوگوار می‌سازد. چنانچه اکثر ولایات افغانستان هر روز شاهد پرواز طیارات تروریستانی‌اند که ناقوس مرگ را به صدا در می‌آورند.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر - ولایه افغانستان

ادامه مطلب...

تنها با تأسیس خلافت می‌توان اطفال یمن را حفاظت کرد!

(ترجمه)

خبر:

به روز شنبه سوم نومبر، گیرت کپیلر رئیس UNICEF برای آسیای میانه و شمال افریقا، با بیان این‌که هر سال ۳۰هزار طفل در یمن از اثر سوء تغذیه به دلیل جنگ وحشیانۀ جاری بین ائتلاف به رهبری سعودی و شورشیان حوثی می‌میرند، یمن را "جهنم جاری" اطفال خواند. بر اساس آمار سازمان ملل، نیمی از اطفال زیر ۵ سال در یمن(یعنی ۱.۸ میلیون طفل) به شدت سوء تغذیه اند، در حالی‌که ۴۰۰ هزار طفل بدون مداخلۀ عوامل دیگر از اثر سوء تغذیه خواهند مرد. علاوه بر این، بیشتر از یک میلیون زن حامله یا شیرده کم خون اند که این مستقیماً بر تغذیۀ اطفال‌شان تأثیر‌گذار است و هر ۱۰ دقیقه یک طفل به سبب امراض قابل پیش‌گیری و گرسنه‌گی محصول جنگ می‌میرند. ماه گذشته مارک لوکوک، معاون دبیر کل سازمان ملل برای امور بشردوستانه گفت که اگر جنگ ادامه یابد، قحطی این کشور را در ظرف سه ماه، با ۱۲ تا ۱۳ میلیون تن(تقریباً نیمی از نفوس کشور) در خطر مرگ، غرق خواهد کرد. هم‌چنان، به روز پنج‌شنبه ششم نومبر، UNICEF بیانیۀ هشداری را منتشر کرد که اکنون جنگ سختی "به شدت خطرناک نزدیک شفاخانۀ الثورا" در شهر حدیده جریان دارد که ده‌ها طفل را با خطر قریب‌الوقوع مرگ به این شفاخانه فرستاده است و از دستیابی به اطفالِ شدیداً سوء تغذی و آسیب دیده ممانعت صورت می‌گیرد.

تبصره:

نظم کنونی سرمایه‌داری در جهان دستانش را شسته، چشمانش را بسته و این جنایت را علیه بشریت همراهی کرده‌است. این آمار وحشت‌ناک و مرگ‌های پی‌درپی اطفال بسنده نبوده‌است تا وجدان‌شان را تکان دهد. در حقیقت، قدرت‌های استعماری غربی امریکا و انگلیس بدون داشتن وجدان و با حمایت تسلیحاتی و اطلاعاتی از دست‌نشانده‌های منطقه‌ای‌شان در این جنگ وحشت‌ناک به خاطر منافع سیاسی و اقتصادی‌شان، با جان اطفال یمن بازی می‌کنند. ضمناً رژیم مزدور عربستان سعودی و دیگر هم‌پیمانان‌اش در این ائتلاف نیز برای برآورده کردن دساتیر باداران غربی‌شان به کشتار اطفال امت در این جنگ پرداخته‌اند. دستان تمام احزاب درگیر در این کشمکش به خون اطفال یمن رنگین است.

واقعاً سخت است: این‌که باور کنیم در قرن بیست و یکم، کل نفوس یک دولت و اطفال‌شان تا حد مرگ به گرسنگی دچار و از چشم جهان به فراموشی سپرده شوند و حتی یک حکومت هم به دفاع از آنان حرکت نکند. این نشانۀ عدم وجود ارزش‌های اخلاقی در نظم کنونی جهان است که حتی صحبت آتش‌بس نیز جنگ‌های وحشیانۀ دو طرف درگیر این نبرد باطل را به همراه دارد، با توجه به این‌که امروزه هیچ قدرتی وجود ندارد که آنان را به سبب جنایات‌شان بالای مسلمانان مظلوم یمن محاسبه کند.

هم جامعۀ بین‌المللی و هم حکام برحال و جنایت‌کار جهان اسلام، اطفال مسلمان یمن را ترک کرده‌اند؛ ولی ما امت‌ آنان را رها کرده نمی‌توانیم، چون رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:

«الْمُسْلِمُ أَخُوْ الْمُسْلِمِ، لا يَظْلِمُهُ، وَلا يَخْذُلُهُ»

ترجمه: مسلمان برادر مسلمان است؛ نه به او ظلم می‌کند، و نه او را ترک می‌کند.

این از ما مسلمانان می‌طلبد که موضوع کشتار برادران و خواهران مان را در یمن در دست خود بگیریم و امیدهای کاذبی را که سازمان‌هایی چون ملل متحد و قدرت‌های غربی برای حل مشکلات‌مان می‌دهند، رد کنیم، چون آن‌ها همان کسانی اند که این جنایت مهیب را سبب شده، شعله‌ور کرده و از آن چشم‌پوشی کرده‌اند. ما به عنوان مسلمانان بایستی بخاطر حفظ اطفال یمن برای یک راه‌حل مأخوذ از دین‌مان(اسلام) کار کنیم، که همانا بر جهنم جاری که امت اسلامی در یمن، سوریه، کشمیر، میانمار، فلسطین و هرجای دیگر با آن روبرو اند، نقطۀ پایان می‌گذارد. انجام هرآن‌چه غیر از این، اهمال و کوتاهی در ادای سهم‌مان به برادران و خواهران مان را نشان می‌دهد که تنها رنج‌شان را طولانی‌تر و بدتر می‌کند.

ای مسلمانان! آیا شکی در این است که تنها دولتی می‌تواند اطفال یمن را از این کابوس جاری حفظ و برای‌شان امنیت و زندگی خوب فراهم کند، که از منافع حقیقی اسلام و این امت نماینده‌گی کند؟ این رهبری کاملاً بر اساس اسلام بنا شده‌است طوری‌که برای قضایایش می‌جنگد، از اهداف‌اش حمایت می‌کند و مکلفیت‌اش را که همانا خلافت بر منهج نبوت است، به انجام می‌رساند. تنها این دولت است که بر تمام شهروندان‌اش-اعم از شیعه و سنی، مسلمان و غیرمسلمان- به منظور تهیۀ نیازهای اولیه‌شان، تأمین معیار بالای معیشتی و تضمین حفاظت از خون، عقیده، آبرو و ملکیت‌شان بدون تبعیض، از سوی الله سبحانه‌و‌تعالی مسئول و مکلف می‌باشد؛ چون این یک نظام سیاسی برای تمام بشر فارغ از هرنوع کیش، قوم یا ملیت می‌باشد که در تحت آن تمام مردم از حقوق شهروندی یکسان مستفید می‌باشند.

ما آن تاریخ با شکوه را به خاطر داریم که یمن در زیر چتر این دولت از آن لذت می‌برد، چنان دولتی‌که وقتی حضرت عمر بن خطاب، خلیفۀ دوم اسلام، والی خود معاذ بن جبل را به یمن فرستاد، او نتوانست کسی را پیدا کند که زکات جمع شده را بگیرد! هم‌چنان، این یک دولت کاملاً مستقل است که رهبر آن بجای این‌که توسط قدرت‌های خارجی تعیین شود، خود مستقلانه از امور مردم مراقبت و خالصانه بهترین راه را برای‌شان جستجو می‌کند و همین دولت هر آن‌چه را که در توان دارد، برای ترمیم شکست بین قلب‌های مؤمنان و گردآوردن‌شان هم‌چون برادران تحت حاکمیت اسلام انجام می‌دهد. بطور مثال: ما دیدیم که چگونه مسلمانان سنی و شیعه در یمن، عراق و هرجای دیگر قرن‌ها در کنار یک‌دیگر در آرامش زندگی می‌کردند؛ در یک مسجد نماز می‌خواندند و با همدیگر زیر رهبری خلافت اسلامی در برابر دشمنان می‌جنگیدند.

بنابرین، اگر واقعاً می‌خواهیم اطفال یمن را حفظ کنیم، باید تمام تلاش‌مان را برای تأسیس فوری رهبری اسلام تحت خلافت اسلامی به طریقۀ رسول الله صلی الله علیه و سلم بکار بریم.

داکتر نسرین نواز

رئیس بخش زنان دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب‌التحریر

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه